تبلیغات اینترنتیclose
اللهم صل علی محمد و آل محمد:::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد:::خدایا بر حضرت محمد و خاندان پاکش درود فرست تفاوتهاي اعتقادي بين شيعه و سني را به طور کامل توضيح دهيد و دلايل برتري شيعه نسبت به سني را به طور ک
امروز:
امام حسین (ع) مي فرمايند:

http://www.irimo.ir//parameters/weather/modules/cdk/upload/content/general_content/10/sms%5B1%5D.jpg

توجه *******************************************توجه

***سامانه پيامكي وبلاگ راه اندازي شد***

ضمن عرض سلام و ادب خدمت بازديد كنند گان عزيز
سامانه پيامكي وبلاگ  براي ارتباط سريع با مديران وبلاگ  را اندازي شد و
دوستان عزيز ميتوانند با ارسال نقطه نظرات و پيشنهادات خود ما را در ارائه و بهره برداري
بهتر از وبلاگ  همراهي نمايند.
منتظر پيامك هاي انتقادي و پيشنهادي شما عزيزان خواهيم بود
.در پناه حضرت دوست سربلند باشيد.


شماره سامانه پيامكي : 50002191078سلام مهربان.خوش آمدی



قرآن را بخوان و بیاموز

1. مذهب اهل سنّت دارای چندین فرقه ی ریز و درشت است که بین خودشان اختلاف نظرهایی دارند. همچنین همه ی آنها اختلافاتي با مذهب اهل البیت (ع) دارند که اگر به همه ی آنها به نحو مبسوط پرداخته شود کتاب مفصّلی خواهد شد. لذا در اینجا سعی می شود تنها به چند اختلاف اساسی بین شیعه و اهل سنّت اشاره ی اجمالی نموده منابعی را خدمت شما معرّفی کنیم تا با برنامه ریزی بتوانید تصویر روشنی از دو مذهب به دست آورید.
2. عمده اختلاف شیعه و اهل سنّت در موارد زیر است.
1ـ مساله ی صفات ذاتیّه ی خداوند متعال: علمای شیعه در پرتو تعالیم اهل بیت (ع) و براهین عقلی بر این عقیده اند که صفات ذاتیّه ی خدا مثل علم ، قدرت ، حیات عین همدیگر و عین ذات خدا هستند و تفاوت آنها با همدیگر و با ذات خدا صرفاً مفهومی است نه حقیقی ؛ ولی اشاعره که اکثریّت قاطع اهل سنّت را تشکیل می دهند بر آنند که صفات ذاتیّه ی خدا زائد بر ذات او بوده عین ذات خدا نیستند. لذا خدا ذاتاً عالم و قادر و حیّ نیست بلکه قادر است به واسطه ی قدرت ، عالم است به واسطه ی علم و حیّ است به واسطه ی حیات. اینها برای خدا هفت صفت ذاتیّه قائل شده و معتقدند هر کدام از این صفات نیز مثل ذات خدا قدیم و واجب الوجودند. لذا مشهور است که اشاعره به قدمای ثمانیه (هشتگانه) قائلند. از نظر شیعه چنین اعتقادی درست در مقابل توحید قرار دارد .
2ـ اختلاف عمده ی دیگر در بحث عدل الهی است. شیعه و معتزله که از اهل سنّت ، بر این اعتقادند که حسن و قبح افعال ذاتي است وعقل انسان قادر است اصل حُسن و قبح را ، که عدل و ظلم از مصادیق بارز آن هستند ، ادراک نماید ، اگرچه تمام جزئیّات آن را درنیابد. بر این اساس علمای شیعه می گویند: محال است خداوند متعال کاری را انجام دهد که عقل سلیم آن را ظالمانه و قبیح می داند. برای مثال عقل انسان حکم می کند که مجازات نمودن شخص مجبور قبیح است. یا به جهنّم بردن شخص بی گناه زشت است. پس خدا هیچگاه چنین کارهایی را انجام نمی دهد. امّا اشاعره بر این باورند که هيچ فعلي به خودي خود نيکو نيست و هيچ فعلي ذاتا قبيح نمي باشد و عقل انسان به هیچ وجه قادر به درک حُسن و قبح و عدل و ظلم نیست. لذا عدل آن چیزی است خدا آن را انجام دهد یا به آن فرمان دهد و ظلم آن کاری است که خدا انجام نمی دهد و از نهی کرده است. بر این اساس ، دروغ گفتن یا خیانت یا دزدی بد است نه به خاطر حکم عقل بلکه به این سبب که خدا از این امور نهی نموده است ، پس اگر خدا به این امور امر می نمود نه تنها قبیح و ظالمانه نبودند بلکه خوب و عادلانه می شدند.
بنا بر این ، هر دو مذهب عادل بودن خدا را قبول دارند ولی تفسیر این دو مذهب از عدل خدا متفاوت با دیگری است. از اینرو شیعیان و معتزلیان عدل را جزء اصول مذهب خود قرار داده اند تا تمایز خود را در این مساله از اشاعره نمایان سازند. و دلیل اهمیّت دادن به این مساله آن است که طبق نظریّه اشاعره حتّی راه اثبات نبوّت و امامت و معاد نیز بسته می شود و اخلاق از ریشه کنده می شود و ... به تعبیر دیگر لوازم باطل این اعتقاد به قدری زیاد است که اگر کسی به آنها ملتزم شود عملاً از اسلام خارج می شود ؛ لکن اشاعره سعی می کنند با توجیهاتی زیر بار لوازم منطقی نادرست این نظریّه نروند.
3ـ اختلاف دیگر بین این دو مذهب در مساله ی جبر و اختیار است. معتزله ـ مذهب منقرض شده ی اهل سنّت ـ قائل به تفوّیض بوده بر این باور بودند که خداوند متعال هیچ نقشی در کارهای اختیاری بشر ندارد. خدا فقط ما را خلق نموده و به ما قدرت داده است و این خود ما هستیم که افعال خود را ایجاد می می کنیم. به عبارت دیگر اینها به نوعی توحید در خالقیّت را منکر بوده سخنی گفته اند بر خلاف آیه ی 62 سوره ی زمر که می فرماید: « اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ ». در مقابل اشاعره معتقد به جبر بوده نظریّه ی خود را کسب می نامند. طبق نظریّه ی اینها نیز حکمت و عدل خدا و مساله تکلیف و بهشت و جهنّم و امثال آن زیر سوال می رود. از همین رو اینان در مساله ی عدل الهی نظریّه ی پیش گفته را اتّخاذ نمودند تا به زعم خود مشکل را حلّ نمایند.ولي شيعه نه مانند معتزله توحيد افعالي را نفي مي کند و نه مانند اشاعره جبر گراست بلکه بر اساس رهنمودهاي دقيق اهل بيت به نظريه امر بين الامرين گراييده است.
4ـ اختلاف دیگر شیعه با اهل سنّت درباره ی عصمت انبیاء است. علمای شیعه قائل به عصمت تمام عیار انبیاء هستند ؛ یعنی نه تنها انبیاء(ع) را معصوم از گناه می دانند بلکه از سهو و خطا نیز مصون می دانند. ولی اهل سنّت قائل به عصمت تامّ انبیاء (ع) نیستند و سهو و خطا را برای آنها جائز می دانند و حتّی برخی از آنها ارتکاب معاصی را هم برای انبیاء (ع) واقع دانسته و مواردی از ارتکاب گناه را برای این ذوات مقدّسه برشمرده اند. مواردی که همه ی آنها از متشابهات بوده نیازمند تفسیر درستند.
5ـ اختلاف اساسی و مادر بین شیعه و اهل سنّت در مساله ی امامت است که باعث شده است راه این دو مذهب در موارد دیگر نیز جدا گردد. چرا که شیعیان در سایه ی هدایتهای اهل بیت (ع) توانسته اند گردنه های سخت فکری و اعتقادی را پشت سر گزارند ولی اهل سنّت در نبود چنین هادیان الهی و متّصل به علم خدا ، دست به دامن افرادی مثل خود شده راه را گم کرده اند. خداوند متعال می فرماید: « آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟! » (يونس:35)
شیعه در باب امامت ، بر این اعتقاد است که امام و خلیفه ی رسول الله باید در تمام خصوصیّّات مثل خود رسول الله باشد جز در دریافت وحی که خاتمه یافته است. لذا امام باید اعلم مردم به دین خدا ، افضل مردم در عبودیّت و قرب به حقّ تعالی و معصوم از گناه و خطا و سهو باشد. و چون از این خصوصیّات فقط خدا مطّلع است لذا مصداق امام را هم خدا باید تعیین نماید. آنگاه شیعه از راه آیات و روایات مورد قبول طرفین استدلال می کند که خدا و پیامبرش علی ابن ابی طالب (ع) را به عنوان مصداق امام و خلیفه تعیین نموده اند. امّا اهل سنّت به جای اینکه از راه برهان عقلی اصل امامت را اثبات نمایند ابتدا خلافت ابوبکر را پذیرفته و آنگاه تلاش می کنند نحوه ی انتخاب او را مشروع جلوه دهند.
6. منابع مطالعاتی
ـ آنگاه هدایت شدم ـ ترجمه کتاب ثم اهتديت ـ ، محمد تيجاني سماوي ، ترجمه سید محمد جواد مهری ـ نویسنده ی این کتاب قبلاً سنّی بوده است ـ
ـ اهل سنّت واقعی ، محمد تيجاني سماوي ،
ـ همراه با راستگويان ، محمد تيجاني سماوي
ـ معارف اسلامى از ديدگاه دو مكتب ـ ترجمه کتاب معالم المدرستين ـ علامه عسكرى ، ترجمه: دكتر جليل تجليل
ـ حق‏جو و حق‏شناس ـ ترجمه کتاب المراجعات ـ ، علامه سيد شرف الدين عاملی ، ترجمه: محمد جعفر امامى
ـ شيعه پاسخ مي دهد ، رضا حسيني نسب
ـ فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها ،سيد محمدحسن قزوينى ترجمه: على دوانى
ـ کارنامه عملی وهابيت ، آيت‏الله جعفر سبحانى
7. در اینجا مقاله ای با عنوان « چرا تشیّع؟ » تقدیم می شود . مطالعه ی آن راه گشا خواهد بود ان شاء الله.
چـــرا تشــیّع؟(1)
در جستجوي چيستي و چرايي تشيع ابتدا نكاتي مقدماتي تقديم مي‌گردد و آنگاه به بررسي ماهيت تشيع، خاستگاه آن، پاره‌اي از مستندات ديني و امتيازات آن در برابر ديگر فرقه‌ها خواهيم پرداخت:
يك) ملاك مسلماني:
شاخص و ملاك اصلي مسلمان‌بودن و شرط رستگاري امت ختميه از نظر قرآن مجيد عبارت است از ايمان به خدا و رسول و هر آنچه بر پيامبر نازل شده است، همراه با پيروي بي‌قيد و شرط از فرامين و دستورات خدا و پيامبر. اين مسئله به گونه‌هاي مختلف در قرآن مجيد مورد تأكيد قرار گرفته است. پاره‌اي از آيات قرآن در اين باره عبارت است از:
1ـ لزوم پيروي از خدا و پيامبر:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ؛ اي مؤمنان خدا و پيامبر را فرمان بريد»؛ «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ آنچه را كه پيامبر به شما عرضه كرد برگيريد و آنچه را نهي كرد فرو گذاريد.»
2ـ مرجعيت نهايي خدا و پيامبر:
«... فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ؛ پس اگر در چيزي اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر عرضه كنيد».
3ـ اطاعت از پيامبر مساوي با اطاعت از خداست:
«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ؛ هر كس پيامبر را اطاعت كند همانا خدا را فرمان برده است.»
>4ـ بنياد وحياني سخن پيامبر:
«وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى؛ و او (پيامبر) از خود سخن نمي‌گويد، آنچه مي‌گويد همه وحي است كه به او فرو فرستاده شده است.»
اطلاق آيات ياد شده و همسنگ بودن اطاعت خدا و پيامبر، به علاوه خاتميت آيين آن حضرت، هر يك به تنهايي دلالت بر جاودانگي و هميشگي‌بودن لزوم اطاعت از پيامبر دارد. بنابراين همانگونه كه مسلمانان در زمان حيات پيامبر(ص) موظف به پيروي از فرامين ايشان بوده‌اند، پس از رحلت آن حضرت نيز بايد مسير خود را دقيقاً بر اساس آنچه ايشان ترسيم نموده و به آن راهنمايي و سفارش فرموده‌ تنظيم كنند.
دو) افتراق امت:
امت اسلامي پس از پيامبر(ص) به علل مختلفي به گروه‌ها و فرقه‌هاي مختلفي تقسيم شدند؛ نخستين و عمده‌ترين آنها تقسيم به دو گروه شيعه و سني است. تشيع يا «مكتب اهل بيت» به دليل توصيه‌هاي مكرر پيامبر اسلام(ص) پس از رحلت آن حضرت در كنار قرآن و سنت پيامبر بر افضليت، اعلميت و عصمت اهل بيت و لزوم تبعيت از آنان تأكيد مي‌ورزد. از نظر شيعه، امامت امت پس از پيامبر بر عهده امامان معصوم(ع) است كه همگي از اهل‌بيت پيامبرند و به وسيله نص به امت اسلامي معرفي شده‌اند، اولين آنان حضرت علي(ع) و آخرين آنها حضرت مهدي(عج) است كه به اعتقاد همة مسلمانان منجي نهايي بشريت و عدالت گسترجهاني است. در مقابل تسنن و به تعبير ديگر «مكتب خلفا» هرگونه وابستگي امامت به نص و نيز شرط بودن عصمت در آن را انكار نموده و امامت را امري زميني و نامشروط به عصمت مي‌داند. در نظر اين گروه، پس از پيامبر كسي داراي مقام عصمت و علم لدني نيست. در عين حال آنان سنت و سيرة خلفاي راشدين و عمل اصحاب را همسنگ سيره معصومين مي‌انگارند و پس از قرآن و پيامبر بر سنت خلفا تأكيد مي‌ورزند. بنابراين مرجع و حجت وضعي شرعي نزد شيعه عبارت است از: «قرآن + سيره پيامبر + سيره اهل بيت(ع)» و نزد اهل سنت عبارت است از: «قرآن + سيره پيامبر + سيره خلفاي راشدين و عمل اصحاب» بنابراين تفاوت اين دو گروه منحصراً در رهبري سياسي پس از پيامبر نيست، بلكه حجت و مرجع معتبر ديني نيز يكي از وجوه اساسي تمايز آن دو است.
سه) عدم تكثر حقانيت:
چنانكه گذشت حقانيت همه اديان در عرض يكديگر مردود است، اما حقانيت فرقه‌هاي مختلف در درون دين حق چطور؟ آنچه به حكم خرد و نصوص ديني مي‌توان گفت اين است كه مذاهب فرقه‌هاي گوناگون اسلامي در اصول مشتركشان همه بر حقند، اما در وجوه اختلافي نمي‌توان همه را حق انگاشت؛ چرا كه چنين چيزي به تناقض و يا نسبيت حقيقت مي‌انجامد. در مَثَل استناد امامت به نص و شرط بودن عصمت در آن يا درست است و يا نادرست؛ اگر درست است حق با طرفداران اين انگاره است و در غير اين صورت مخالفان آن بر حقند. در روايات متعددي كه فرق مختلف اسلامي از پيامبر اعظم(ص) نقل كرده‌اند نيز خبر داده شده است كه امت به بيش از هفتاد فرقه تقسيم خواهد شد و در اين ميان تنها يك فرقه اهل نجات و رستگاري است.
چهار) سنجه‌هاي حقانيت:
براي شناخت حقيقت و صراط مستقيم هدايت در ميان فرقه‌هاي مختلف سنجه‌هاي خردپذيري وجود دارد؛ و هر كسي موظف است با دقت و اخلاص و پيراسته از هرگونه تعصب‌ و لجاجت در پي تحري حقيقت برآيد و بر اساس ادله روشن در برابر آن تسليم و انقياد ورزد. عمده‌ترين سنجه‌هاي حقانيت عبارتند از:
1ـ اصالت و قوت استنادپذيري به منابع اوليه ديني.
2ـ صيانت‌پذيري حداكثري:
يعني دارا بودن عوامل و سازوكارهايي كه بيشترين توانايي را در جهت حفظ خلوص و سلامت ديني و بازداري از انحراف، به ويژه در خطوط اساسي دين فراهم آورد. از جمله اين عوامل عبارت است از پيشوايان و راهنماياني كه در علم و عمل تجسم اعلاي دين و جلوه حقايق آن باشند.
3ـ عدم ابتلا به تناقض و تعارض دروني.
4ـ عقلانيت، اعتدال، جامع‌نگري و دوري از تعصب‌ها و افراط‌ و تفريط‌هاي دين‌سوز و خردستيز.
5ـ استقبال از پرسش‌هاي بشر از دين و توان پاسخگويي هر چه بهتر و بيشتر به مسائل پيچيده و غامض ديني و مذهبي.
پنج) اصل راهبردي پيامبر(ص)
پيامبر اعظم(ص) همواره در طول حيات شريف خود نسبت به آينده امت و چگونگي استمرار حيات ديني آن اهتمام ورزيده و به گونه‌هاي مختلف درباره آن سخن گفته ‌است. راهبرد اساسي تعيين شده توسط آن حضرت كه به صراحت و تكرار از آن سخن گفته‌ و همة فرق اسلامي در معتبرترين كتب روايي خود آن را نقل كرده‌اند «راهبرد پيروي از ثقلين» يعني قرآن و اهل بيت است. تأكيدات آن حضرت و نحوه سخن گفتن در اين‌باره به گونه‌اي است كه كمترين ترديدي بر كسي باقي نمي‌گذارد. با توجه به نقل گسترده اين حديث در منابع اهل سنت اكنون به ذكر آن از همان منابع بسنده مي‌كنيم.
در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر فرمود: «اي مردم!‌ همانا من بشري هستم كه نزديك است پيك الهي مرا رسد و من دعوت حق را اجابت كنم پس در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: اول آنها كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است پس به آن چنگ زنيد و تمسك جوييد... و ديگري اهل بيتم». در مسند احمد حنبل آمده است: «همانا من در ميان شما دو جانشين قرار مي‌دهم كه يكي عظيم‌تر از ديگري است: كتاب خدا، ريسمان كشيده شده مابين آسمان و زمين و عترت خود يعني اهل بيتم. اين دو از يكديگر جدايي‌ناپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند». در صحيح ترمذي از پيامبر نقل شده است: «اي مردم!‌ در ميان شما چيزي مي‌گذارم كه اگر به آن تمسك كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو عبارتند از: كتاب خدا و عترتم».
از اين سخن پيامبر(ص) چنين نتيجه مي‌گيريم:
1ـ گرانبها بودن اهل بيت:
ابن حجر مكي مي‌نويسد: «رسول خدا(ص) قرآن و عترت را ثقلين ناميد «ثَقَل» هر چيز گرانبها و پر ارج را گويند و كتاب و عترت اين گونه‌اند؛ زيرا هر يك از آن دو گنجينه علوم لدني و اسرار و حكمت‌هاي الهي‌اند. از اين‌رو پيامبر مردم را به پيروي از آن دو فراخوانده و سفارش نموده است.»

2ـ عصمت و حجيت اهل بيت
قرار دادن قرآن و اهل بيت در كنار يكديگر و تأكيد بر لزوم پيروي و انفكاك ناپذيري آن دو آشكارا بر عصمت اهل بيت(ع) دلالت دارد؛ چرا كه قرآن كتاب معصوم خداست و ابتلا به هر گناه و آلودگي انفكاك و جدايي از قرآن مي‌باشد و هماهنگي و انطباق كامل با كتاب معصوم الهي مساوي با عصمت است. استاد توفيق ابو اعلم نويسنده و دانشمند مصري مي‌نويسد: «پيامبر اهل بيت خود را به كتاب عزيز خداوند مقرون ساخته است، كتابي كه هرگز در او باطل نفوذ نخواهد كرد و هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد. واضح است كه صدور هر نوع مخالفت با احكام دين افتراق و جدايي از قرآن محسوب مي‌گردد، در حالي كه پيامبر(ص) خبر از عدم جدايي اين دو داده است. از همين رو، حديث دلالتي آشكار بر عصمت اهل بيت دارد. و پيامبر(ص) كه اين حديث را در مواقف بسياري ذكر كرده در پي اين هدف است كه امت خود را صيانت كرده و آنان را سفارش به استقامت بر تمسك به اين دو نموده تا در امور مختلف ـ اعم از اعتقادات و فروع ـ به ضلالت و گمراهي گرفتار نشوند...» آيت الله مكارم شيرازي نيز بر آن است كه: «اهلبيت(ع) معصومند، زيرا جدايي پذير بودن آنها از قرآن از يك سو، و لزوم پيروي بي‌قيد و شرط از آنان از سوي ديگر، دليل روشني بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است، چرا كه اگر آنها گناه يا خطايي داشتند از قرآن جدا مي‌‌شدند، و پيروي از آنان مسلمانان را از ضلالت و گمراهي بيمه نمي‌كرد و اينكه مي‌فرمايد با پيروي از آنان در برابر گمراهي‌ها مصونيت داريد، دليل روشني بر عصمت آنهاست.»
3ـ پايندگي تا قيامت
تعبير به جدايي‌ناپذيري تا حوض كوثر نشانگر اين است كه پيامبر درصدد تعيين يك استراتژي جاودانه و دائمي براي امت بوده و نشانگر آن است كه همواره هاديان و پيشواياني از اهل بيت در ميان امت وجود دارند. ابن‌حجر آورده است: « اين حديث نشانگر وجود كساني از اهل بيت همراه قرآن است كه همچون قرآن شايستگي تمسك و پيروي تا قيامت را دارا باشند...» آيت الله مكارم شيرازي نيز مي‌نويسد: «اين به خوبي نشان مي‌دهد كه در تمام طول تاريخ اسلام فردي از اهلبيت(ع) وجود دارد، و همان‌گونه كه قرآن هميشه چراغ هدايت است، آنها نيز هميشه چراغ هدايتند. پس بايد كاوش كنيم و در هر عصر و زمان آنها را پيدا كنيم».
4ـ لزوم پيروي از هر دو
اينكه پيامبر(ص) فرمود: تا به آن دو چنگ زنيد گمراه نخواهيد شد. و برخي از ديگر تعابير آن حضرت، لزوم پيروي از هر دو را نمايان ساخته و هر حركت و شعاري كه به گسست آن دو انجامد را انحرافي و ضلالت بار معرفي مي‌كند. علامه مناوي مي‌گويد: «در اين حديث اشاره، بلكه تصريح به اين است كه قرآن و عترت دو قلويي را مي‌مانند كه رسول خدا(ص) آن دو را پس از خود معرفي فرموده و از امت خواسته است كه به خوبي با آن دو برخورد نموده و آنها را برخود مقدم دارند و در دين خود به آنها چنگ زنند.»
نكات ديگري نيز از حديث ثقلين قابل استفاده است كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي‌شود. آنچه در اينجا اهميت ويژه دارد اين است كه پيامبر براي هميشه امت را به پيروي از قرآن و عترت فراخوانده و هدايت و بازداري امت از انحراف را در گرو اين مسئله دانسته‌اند. نيز پيامبر(ص) اهل بيت(ع) را همچون كتاب الهي معصوم و مصون از هر كژي و ناراستي دانسته و بر آن شده‌اند كه براي هميشه هادياني از اهل بيت در كنار قرآن براي راهنمايي امت وجود دارند.
شش) كيستي اهل بيت(ع)
پيامبر(ص) در مواقع مختلف «اهل بيت(ع) و امامان ايشان را معرفي كرده‌اند. عمر بن خطاب از پيامبر(ص) پرسيد آيا بايد به همه اهل بيت تمسك كنيم؟ پيامبر(ص) فرمود: «خير بلكه به اوصياي اهل بيتم: اول آنها برادر و وزير و وارث و خليفه‌ام در ميان امت و آن كسي كه وليّ هر مؤمني است؛ (امام علي(ع)) پس از او فرزندم حسن، و بعد از او فرزندم حسين است، آنگاه نه نفر از فرزندان حسين، يكي پس از ديگري...» در بسياري از مجامع روايي اهل سنت رواياتي مشاهده مي‌شود كه پيامبر(ص) بر جانشيني دوازده خليفه تصريح نموده‌ است كه جز بر امامان دوازده‌گانه اهل بيت(ع) قابل انطباق نمي‌باشد. پاره‌اي از اين روايات عبارتند از:
1. «كار مردم پيوسته مي‌گذرد تا آنكه دوازده مرد بر آنان فرمان برانند».
2. «شمار جانشينان من به تعداد نقباي موسي (12) است».
3. «تا وقتي كه دوازده خليفه و جانشين بر شما حكومت كنند، دين پيوسته برپاست».
4. «همواره كار اين امت پابرجاست تا دوازده خليفه و جانشين بر آنان بگذرند كه همگي از قريشند».
5. بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد، به عدد نقباي بني‌اسرائيل».
6. امام علي(ع) در توضيح انحصار امامت در قريش مي‌فرمايد: امامان از قريش، تنها از نسل هاشم هستند و امامت بر غير آنان شايسته نيست...».
7. «الائمة بعدي اثني عشر، تسعة من صلب الحسين و التاسع مهديهم» نظير اين روايات را ـ كه از اهل سنت در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است ـ مي‌توان در ساير منابع مطالعه كرد.
8. در روايات سفيان بن عينيه به نقل ينابيع المودة از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است: «همواره دين پايدار است تا آنكه قيامت به پا شود يا بر شما، دوازده خليفه حكم رانند كه همة آنان از بني‌هاشمند».
9. امام الحرمين جويني از ابن عباس از پيامبر(ص) نقل مي‌كند كه فرمود: «من سرور پيامبرانم و علي سرور اوصيا. اوصياي بعد از من دوازده نفرند، اولشان علي است و آخرشان مهدي».
10. ابن عباس از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمود: «جانشينان و اوصياي من و حجت‌هاي خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند، اولشان برادرم و آخرشان فرزند من است». پرسيده شد: برادرتان كيست؟ فرمود: علي‌ابن ابيطالب. پرسيده شد: فرزندتان كيست؟ فرمود: مهدي، همان كسي كه زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است...»
بنابراين با نصوصي كه از پيامبر اكرم در مورد تعداد ائمه وارد شده و اهل سنت و شيعه آن را نقل كرده‌اند، حقانيت شيعه اثبات مي‌شود. اضافه بر آن در مورد امامت ائمه دوازده‌گانه ـ‌ چه به صورت دسته جمعي و چه به صورت فرد به فرد ـ نصوص خاص وارد شده و هر يك از امامان امام بعد از خود را معرفي كرده است.
به فضل الهي برآنيم تا در ادامه پاره‌اي از امتيازات مكتب اهل‌بيت(ع) را بر اساس سنجه‌هاي حقانيت بازكاويم.

پي‌نوشت‌ها:
ـ محمد/ 33، نيز بنگريد؛ نساء/ 59؛ تغابن/ 12؛ مائده/ 92؛ آل عمران/ 32؛ انفال/ 1و 20و 24و 27؛ حجرات/ 1.
ـ حشر/ 59.
ـ نساء/ 59.
ـ نساء/ 80.
ـ نجم/ 30.
ـ حديث ثقلين، منزلت بلندي در ادبيات اسلامي دارد اين حديث كه در قطعيت صدوري و وضوح دلالي آن خدشه‌‌اي وارد نيست توسط 341 نفر از راويان صحابه و 19 تن از تابعان نقل شده است. در قرون مختلف نيز ده‌ها راوي از محدثين شيعه و سني به نقل آن پرداخته و در صحاح و مسانيد اهل سنت جايگاه ويژه‌اي يافته است، همچنين تك نگاشتهاي بسيار مفصلي توسط عالمان و انديشمندان شيعه پيرامون آن به نگارش در آمده است. از جمله ميرحامد حسين لكنهوي بخش زيادي از كتاب عبقات‌الانوار را به بررسي اين حديث شريف اختصاص داده است.
ـ «الا يا ايها الناس فانما انا بشر يوشك انها يأتي رسول ربي فأجيب و اني تارك فيكم ثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدي و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به... و اهل بيتي (صحيح مسلم باب فضائل علي بن ابيطالب؛ مسند احمد 4/366، سنن دارمي 2/431، سنن بيهقي 2/148 و 7/30، الطماوي، مشكل الآثار 4/368.
ـ «اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي، احدهما اعظم من الاخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي و لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما» ترمذي 13/201، اسدالغابة 2/12 در شرح حال امام حسن(ع) و الدر المنثور ذيل آيه مودت.
ـ ترمذي، 5/621.
ـ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 90.
ـ مكارم شيرازي، فاطمة الزهرا، ص 75.
ـ آيت الله مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 9، ص 75 و 76.
ـ الصواعق المحرقه، ص 149.
ـ مكارم شيرازي، همان.
ـ فيض الغدير، ج 2، ص 174.
ـ علي اصغر رضواني، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 95- 118.
ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 317.
ـ صحيح مسلم به شرح نووي، ج 12، ص202.
ـ كنزالعمال، ح 14971.
ـ صحيح مسلم، ج 6، (كتاب الاماره)، صحيح بخاري، ج 4، ص 165.
ـ منتخب كنزالعمال، ج5، ص 338.
ـ همان.
ـ نهج البلاغه، خطبه 142.
ـ كفاية الاثر، ص 23. (به نقل از موسوعه الامام علي ابن ابيطالب، ج 2، ص 48).
ـ ر.ك: الف. ينابيع الموده، ص 2، 44؛ ب. البدايه و النهايه، ج 6، ص3. 247؛ پ. سنن ابن ماجه، ج4، 4085/1367. ت. مسند احمدبن حنبل، ج 5، ص 645/183. ث. سنن ابي داود، 107/4.
ـ ينابيع الموده، ج 3، باب 77.
ـ فرائد السمطين، ج2، ص 312.
ـ همان. روايات متعدد ديگر نيز در اين باب وجود دارد، بنگريد: معالم المدرستين، ج1، ص 333 و...
ـ براي آگاهي بيشتر بنگريد: الف. امامان دوازده نفرند، علامه عسگري؛ ب. منتخب الاثر في الامام الاثني عشر

چــــــــرا تـــشیّــع؟(2)
امتيازات شيعه
1ـ اصالت در خاستگاه
تشيع اصيل‌ترين جريان همراه با ظهور اسلام، مدافع مسلمات دين حنيف، مولود طبيعي آن و مورد تأييد پيامبر اسلام است. علامه طباطبايي مي‌نويسد: «حقيقت اين است كه شيعه طايفه‌اي از مسلمين است كه به واسطة مخالفت‌هايي كه از اكثريت، نسبت به مسلمات كتاب و سنت مشاهده كرده، در مقام اعتراض و انتقاد برآمده و به ملازمت مسلمات كتاب و سنت برخاسته و دعوت كرده است... غرض آنها از اين انتقاد، دفاع از يك دسته نصوص مسلمه‌اي بود كه به موجب آنها، ولايت عموم مسلمين به دست اميرالمؤمنين علي (ع) سپرده شده بود؛ نصوصي كه به موجب آنها اهل بيت پيغمبر، پيشوايان دين و مرجع جميع شئون علمي و عملي اسلام معرفي شده بودند و همين نصوص هم‌اكنون نيز به نحو تواتر در دست فريقين ـ اهل سنت و شيعه ـ موجود مي‌باشد.»
شواهد و قرائني كه شيعه پيرامون خاستگاه خود به ويژه تأييد آن از سوي پيامبر و بنيانگذار آيين اسلام به دست داده داراي چنان قوتي است كه في‌الجمله مورد قبول ديگران نيز قرار گرفته است.
نصوص تاريخي و روايي متعددي در توصيف گروهي به عنوان شيعه از سوي رسول اكرم(ص) وارد گشته است. از جمله سيوطي در الدرالمنثور به نقل از جابر بن عبدالله آورده است: «نزد پيامبر(ص) بوديم كه علي وارد شد، آنگاه پيامبر فرمود: قسم به او كه جانم در دست اوست، او(علي) و شيعيانش رستگاران روز رستاخيزند...»
ابوحاتم رازي بر آن است كه «شيعه نام گروهي بود كه در زمان رسول خدا(ص) دوست و همراه صميمي اميرمؤمنان علي‌بن‌ابيطالب (ع) بودند و به اين نام شناخته مي‌شدند؛ مانند: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد بن اسود، عمار ياسر و ديگران. رسول خدا دربارة اينان كه شيعه و ياران علي خوانده مي‌شدند،‌ فرمود: «بهشت مشتاق چهار نفر است: سلمان، ابوذر، مقداد و عمار.» از آن پس تا زمان ما به هر كس كه معتقد به برتري علي باشد شيعه اطلاق مي‌شود. اين انگاره مورد قبول برخي مستشرقان و عالمان اهل سنت نيز قرار گرفته است.
2ـ قوت استنادپذيري
از جمله امتيازات شيعه، درجه استنادپذيري آن به منابع اصيل اسلامي است. علماي شيعه در طول تاريخ در اثبات مباني اعتقادي خويش به همه ادله معتبر همچون دليل عقلي، قرآن مجيد و سنت قطعيه تمسك جسته‌اند. به عنوان مثال در بحث امامت كه اصلي‌ترين شاخص تشيع به حساب مي‌آيد به ادله ذيل استناد كرده‌اند:
الف) دلايل قرآني:
پاره‌اي از دلايل قرآني امامت و مرجعيت ديني ـ سياسي اهل‌بيت عبارتند از: آيه ولايت، آيه تبليغ و اكمال، آيه تطهير، آيه اولي‌الامر و نيز ده‌ها آية‌ ديگر كه در شأن و فضيلت اهل بيت و يا در بيان جايگاه امامت و مبدء مشروعيت آن نازل شده است. از جملة اين آيات، آيه «امامت» است كه مبدأ آن را جعل الهي مي‌داند و در ميان فضايل از همه مهم‌تر آيه مباهله است كه اميرمؤمنان را نفس نبي خوانده است.
ب) دلايل روايي:
چندي از دلايل روايي مورد استناد شيعه بر ولايت اهل بيت، به ويژه امام علي(ع) عبارتند از: حديث غدير، احاديث دوازده خليفه، حديث ولايت، حديث وصايت، حديث منزلت، حديث خلافت، حديث ثقلين، حديث سفينه، حديث امان و ده‌ها حديث ديگر در فضايل اهل بيت كه شايستگي انحصاري آنان در مرجعيت ديني و رهبري سياسي را نشان مي‌دهد. برخي روايات فوق از نخستين مراحل اعلام رسالت تا واپسين لحظات حيات بارها توسط پيامبر مطرح و مورد تأكيد قرار گرفته است. اين احاديث به صورت متواتر نقل گرديده و در صحاح، مسانيد و سنن اهل سنت به وفور يافت مي‌شود. آنان هرگز نتوانسته‌اند در برابر ديدگاه شيعه توجيه خردپذيري از اينگونه نصوص ارائه كنند.
ج) دلايل عقلي:
استدلال عقلي شيعه شامل چهار جهت مي‌شود: 1.استدلال‌هاي عقلي مربوط به ضرورت وجود امام؛ 2.استدلال‌هاي راجع به شرايط امام، 3.استدلال‌هاي مربوط به مبدأ مشروعيت و چگونگي تعيين امام؛ 4.استدلال‌هاي راجع به واكنش و پاسخ خداوند به نيازهاي جامعه اسلامي همچون ‌قاعده لطف. آنچه در اين راستا شايان ذكر است اينكه هيچ يك از مذاهب اسلامي مانند تشيع از قوّت و كثرت و تنوع ادله و مستندات در اثبات عقايد اساسي و بنيادين خود بهره‌مند نيست. بررسي مقايسه‌اي ادله هر يك از مذاهب بر بنيادهادي اعتقادي خود گواه روشني بر اين مطلب است.
3ـ مصونيت‌پذيري حداكثري
از ويژگي‌هاي ممتاز تشيع حداكثر مصونيت‌پذيري در برابر انحرافات و كژانديشي‌ها در عرصه درك و فهم حقايق و آموزه‌هاي ديني است. اين مهم تابع عواملي چند است از جمله: استمرار نص و وجود رهبراني معصوم كه اقيانوس دانش و معارفشان بهترين مبيّن معارف ديني و زداينده غبار تحريف‌ها و ناراستي‌هاست. شهيد مطهري در اين باره معتقد است: «شيعه از نعمت‌هايي برخوردار است كه ديگر فرق اسلامي فاقد آنند. از جمله آنها استمرار دوران عصمت است. عصمت براي اهل سنت منحصر به بيست و سه سال و براي شيعه 273 سال است.» يعني براي آنها دوران عصمت تنها زمان پيامبر است، اما شيعه افزون بر آن 250 سال يعني تا وفات امام عسكري(ع) امام معصوم ظاهر دارد كه سيره‌اش حجت است. در اين مدت تغييرات بسياري در اوضاع زمانه پديد آمد و اوضاع رنگ و روي بسيار متفاوتي يافت. وجود امام معصوم(ع) در اين دوران مشكل اقتضاي زمان را به خوبي حل مي‌نمود و آنچه را كه جامعه نمي‌توانست با مراجعه به سيره پيامبر پاسخش را دريابد با وجود امام معصوم به راحتي حل مي‌شد. معارف قرآن به زيباترين شكل و عميق‌ترين وجه بيان مي‌گرديد و گنجينه معارف بدون ابتلا به التباسات و كژي‌ها و انحرافات سهوي و عمدي گشوده مي‌شد.
در مقابل، ديگر فرق اسلامي نه تنها به قدر كافي از فيض وجود امامان بهره نجستند، بلكه منع شدن احاديث نبوي توسط خلفا مدت‌هاي مديدي آنان را از معارف ارزشمند نبوي نيز محروم ساخت و در چنين خلأ بزرگي راه براي ورود اسرائيليات و احاديث جعلي و خرافي گشوده شد و چنان ضربه‌اي بر پيكر معارف ناب اسلامي وارد آمد كه آثار آن همچنان باقي است و از ميان بردن آن كاري بس دشوار، بلكه همچنان ناشدني است.
4ـ جامعيت و اجتهاد
استمرار نص در تشيع تا اواخر قرن سوم و بهره‌گيري وافر از روايات معصومين(ع) جامعيت آيين خاتم را به بهترين وجه به نمايش گذاشته و جريان اجتهاد را به گونه‌اي ممتاز از اهل سنت سامان داده است. جهت توضيح اين مطلب مباني و گونه‌‌هاي اجتهاد را از ديدگاه دو مذهب باز مي‌كاويم:
الف) اجتهاد در اهل سنت
در ديدگاه اهل سنت، احكامي كه به وسيلة كتاب و سنت تشريع شده محدود و متناهي است؛ در حالي كه حوادث و وقايع پيش‌‌آينده نامحدود است؛ لاجرم منبع ديگري غير از كتاب و سنت براي تشريع احكام لازم است و آن همان «اجتهاد رأي» ‌است.
در اينكه «اجتهاد رأي» چگونه است و به چه ترتيبي بايد صورت بگيرد در ميان اهل تسنن اختلاف نظر است:
شافعي در كتاب معروف خود «الرساله» اصرار دارد كه اجتهاد در «قياس» است اجمالاً يعني اينكه موارد مشابه را در نظر بگيريم و در قضية مورد نظر خود، مطابق آن موارد مشابه حكم كنيم. مبتكر اينگونه اجتهاد ابوحنيفه بوده است.
بعضي از فقهاي اهل تسنن، اجتهاد رأي را منحصر به «قياس» ندانسته و «استحسان» را نيز معتبر شمرده‌اند؛ رأي بدون در نظر گرفتن موارد مشابه، بر اساس ذوق و عقل. همچنين است «استصلاح» يعني تقديم مصلحتي بر مصلحت ديگر. و نيز «تأول» يعني هر چند حكمي در نصّي از نصوص ديني، آيه‌اي از آيات قرآن و يا حديثي از احاديث معتبر پيامبر خدا(ص) رسيده، ولي به واسطة بعضي مناسبات، ما حق داشته باشيم از مدلول نص صرف نظر كنيم و رأي اجتهادي خود را مقدم بداريم. دربارة اجتهاد در مقابل نص، كتابهايي نوشته شده است و شايد از همه بهتر رساله‌اي است كه علامه سيد شرف‌الدين به نام «النص و الاجتهاد» نگاشته‌ است.
در فقه شيعه، قياس و رأي به هيچ روي معتبر نيست و ائمه اطهار(ع) به جد با آن مبارزه كرده‌اند؛‌ زيرا: اولاً حكم تشريع نشده، هرچند به طور كلي به وسيلة كتاب و سنت نداريم؛ ثانياً، قياس و رأي از نوع گمان‌ها و تخمين‌هايي است كه در احكام شرعي زياد به خطا مي‌رود.
حق اجتهاد در ميان اهل تسنن ديري نپاييد. شايد علت امر، اشكالاتي بود كه عملاً به وجود آمد؛ زيرا اگر چنين حقي ادامه پيدا مي‌كرد و به ويژه اگر «تأول» و تصرف در نصوص را جايز بشماريم و هر كس مطابق رأي خود تصرف و تأولي بنمايد چيزي از دين باقي نمي‌ماند. به همين علت به تدريج حق اجتهاد مستقل سلب شد و نظر علماي تسنن بر اين قرار گرفت كه مردم را فقط به تقليد از چهار امام فقهي معروف: ابوحنيفه، شافعي، مالك بن انس و احمد بن حنبل سوق دهند و از پيروي غير آنها منع كنند. اين كار ابتدا در مصر، و در قرن هفتم و پس از آن در ساير كشورهاي اسلامي صورت گرفت. اما از نظر شيعه، اجتهاد بابي است كه در همة زمان‌ها بايد باز باشد.
تخطئة قياس در شيعه نه به جهت عدم حجيت عقل، بلكه به دو جهت ديگر است: يكي اينكه رأي و قياس، عمل به ظن است نه عمل به علم، تبعيت از خيال است نه تبعيت از عقل؛ دوم اينكه مبناي لزوم رجوع به رأي و قياس وافي نبودن اصول و كليات اسلامي است و اين ظلم و يا جهل به اسلام است. درست است كه احكام همة مسائل، به طور جزئي و فردي بيان نشده است و امكان هم ندارد، ولي كليات اسلامي به گونه‌اي تنظيم شده كه پاسخ‌گوي جزئيات بي‌پايان و اوضاع مختلف مكاني و شرايط متغير زماني است. بنابراين وظيفه يك فقيه اين نيست كه به لفظ، جمود كند و حكم هر واقعة‌ جزئي را از قرآن يا حديث بخواهد و اين هم نيست كه به بهانة نبودن حكم يك مسئله، به خيالبافي و قياس‌پردازي روي آورد. وظيفة فقيه ردّ فروع بر اصول است. اصول اسلامي در كتاب و سنت موجود است. فقط يك «هنر» لازم است و آن هنر «اجتهاد» يعني تطبيق هوشيارانه و زيركانة كليات اسلامي بر جريانات متغير و زودگذر است.
ب) اجتهاد در شيعه
بنياد نظري اجتهاد در شيعه بر اساس باور جامعيت اسلام و مردودانگاري خلأ تشريع است. اخبار و احاديث فراواني در متون روايي آمده است كه حكم هر چيزي به طور كلي در كتاب و سنت موجود است. در كتاب كافي بابي وجود دارد به عنوان «باب رجوع به كتاب و سنت و اينكه همة حلال‌ها و حرام‌ها و احتياجات مردم در قرآن يا سنت موجود است.»
با توجه به ديدگاه شيعه، اجتهاد از نوع تشريع و قانون‌گذاري بر اساس رأي و نظر خود يا قياس نيست، و اساساً چنين اجتهادي در نگرش شيعه باطل است. اجتهاد در شيعه به معناي تلاش و كوشش عالمانه و تدبر و تعقل در فهم ادلة شرعيه و تفريع و استنباط حكم فروع از اصول است. در سخنان اميرمؤمنان(ع) دربارة كار ويژة مجتهد آمده است كه فروع را بر اصول تطبيق مي‌دهد و پاسخ مسئله را بر اساس آن باز مي‌گويد. اينگونه از اجتهاد هيچ‌يك از آفات اجتهاد رأي را ندارد. از اين رو اجتهاد شيعي توانسته است در طول تاريخ پيوسته بپايد و همواره رشد و بالندگي يابد.
5ـ عقلانيت
از جمله امتيازات برجسته تشيع عقلانيت بالاي آن است. عقلانيت شيعه نه در هيچ يك از مذاهب اسلامي مانندي دارد و نه در ديگر اديان. در مكتب تشيع بر اساس روايات رسيده از معصومان(ع) عقل و خرد، حجت و پيامبر باطني است و پيامبر حجت بيروني؛ از اين رو شيعه بنيادي‌ترين مسائل اعتقادي خويش را بر پايه عقل و براهين قطعي عقلي استوار مي‌سازد و آن را يكي از ادله چهارگانه در استنباط فقهي قرار داده است. عقلانيت شيعه ويژگي‌هايي دارد كه مميز اساسي آن با ديگر فرق اسلامي است، از جمله اينكه عقل فسلفي عمدتاً در ميان شيعه رشد كرد و فيلسوفان بزرگ اسلامي نوعاً شيعه بوده‌اند. احمد امين مصري، فارابي را شيعه مي‌داند، تنها از آن رو كه گرايش‌هاي فلسفي و عقلاني وي فقط و فقط در بستر تشيع مي‌تواند شكل گرفته باشد.
در اهل سنت اگر چه معتزله گرايش عقلي داشتند؛ ليكن اولاً عقل اعتزالي عقل جدلي بوده و از عقل برهاني بهره‌‌اي نداشت. ثانياً معتزله گروهي اندك بوده كه ديري نپاييدند و از جهان تسنن رخت بربستند. اين مسئله نشان مي‌دهد كه عقلانيت اعتزالي فاقد سرمايه‌ها و پشتوانه‌هاي لازم براي بقا و دوام خود بوده و در جهان تسنن تحمل‌پذير نبوده است. اين مسئله ناشي از عوامل مختلفي است از جمله احتمالاً پاره‌اي افراطي‌گري‌هاي خردشعارانه معتزليان؛ همچنين فقدان مباحث و بنيادهاي عقل‌گرايانه در منابع حديثي جهان تسنن و قرار گرفتن جريان عقل‌گرا در برابر نص و حديث‌گرايي. اما در جهان تشيع اين مسئله به طور بنيادي حل شده است. يعني نه تنها امامان معصوم(ع) بر جايگاه عقل و خرد تأكيد فراوان مي‌نمودند بلكه احاديث شيعه، بر خلاف احاديث اهل سنت، مشتمل بر احاديثي است كه منطقاً مسايل عميق ماوراء الطبيعي، اجتماعي و... را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. استاد مطهري بر آن است كه در احاديث اهل سنت تجزيه و تحليلي درباره اين موضوعات صورت نگرفته است. مثلاً اگر سخن از قضا و قدر، اسماء و صفات باري، روح، انسان، عالم پس از مرگ، صراط، ميزان، امامت، خلافت و... به ميان آمده هيچگونه بحث و توضيحي در پيرامون آنها ارائه نشده است؛ ولي در احاديث شيعه همه اين مسائل طرح شده و درباره آنها استدلال شده است. مقايسه‌اي ميان ابواب حديث كتاب كافي و ابواب حديث صحاح سته به خوبي اين مطلب را روشن مي‌سازد. تفكر شيعي از آغاز استدلالي و تعقلي بوده و تنها تشيع توانسته است حيات فلسفي اسلام را حفظ كند. شيعه اين حيات عقلي را بيش و پيش از همه وامدار اميرالمؤمنين علي(ع) است كه نخستين‌بار ژرف‌ترين بحث‌هاي عقلي در حوزه معارف اسلامي در خطبه‌ها و مذاكرات و دعوات آن حضرت مطرح شده و توسط ديگر امامان بسط و توسعه يافته است. كثرت نصوص عقلي و استدلالي در منابع شيعه زمينه مساعدي جهت استقبال از پرسش‌هاي بنيادين فلسفي انسان و توانمندي بسيار بالايي در جهت پاسخ به آنها پديد آورده است؛ در حالي كه پاسخ و شعار بزرگان اهل سنت در برابر ساده‌ترين پرسش‌هاي خداشناختي «السئوال بدعة» ، بوده است. استاد لگنهاوزن بر همين مسئله انگشت نهاده و راز اسلام آوردن و تشيع خود را استقبال بي‌نظير اين آيين از پرسش‌هاي انسان مي‌دانند.
6ـ انديشه سياسي مضبوط
از ويژگي‌هاي تشيع برخورداري از انديشه سياسي ضابطه‌مند و معيارگراست. در نظر شيعه امامت منصبي، الهي است و امام داراي شرايطي مشخص شده در شريعت مي‌باشد. اين شرايط عبارتند از: عصمت، مشروعيت الهي و تعيين از جانب خداوند و ابلاغ آن از طريق نص نبوي و يا امام بر حق پيشين. در اهل سنت اين مسئله شكل ديگري مي‌يابد. آنان امامت را از آسماني بودن و وابستگي به تعيين و نصب الهي به زمين منتقل كرده و آن را كاملاً بشري و به تعبيري سكولارگونه كردند.
اما اينكه پس از زميني شدن حكومت ساز و كار ايجاد و كاربست و حفظ و انتقال قدرت سياسي چيست، متأسفانه در اين زمينه انديشه سياسي اهل سنت بسيار آشوبناك و فاقد يك اصل اساسي و ضابطه و نظريه جامعي در جهت تعيين امام و حاكم است و همواره به تناسب تغيير وضع حكومت‌ها در جهت توجيه آنها تغيير كرده و تابع وضع موجود بوده است. اين مسئله در نهايت به توجيه و حمايت از نظام‌هاي سلطنتي ـ موروثي فاسدي چون حكومت بني اميه و بني‌عباس انجاميده است. از نظر تاريخي خليفه نخست در نزاعي كه بين مهاجران و انصار در سقيفه پديد آمد غالب شد و به تعبير خليفه دوم «فلتةً» برگزيده شد و با بيعت پنج نفر به نام‌هاي اسيد بن حضير، بشيربن سعد، عمربن الخطاب، سالم آزاد كرده ابوحذيفه و ابوعبيده جراح به حكومت دست يافت و همين مبناي مشروعيت سياسي در اهل سنت شد. سپس ابوبكر، عمربن خطاب را براي حكومت پس از خود نصب كرد و از پي آن نصب خليفه پيشين از مباني مشروعيت قلمداد شد. عثمان از شوراي انتصابي خليفه دوم بر آمد و اين نيز يك عامل توجيه سياسي شد. امام علي(ع) افزون بر منصوب بودن از جانب خداوند، پس از عثمان توسط مردم به رهبري انتخاب شد و در نتيجه، انتخاب مردم نيز مبنايي براي حكومت شد. پس از آن حضرت مردم با امام حسن(ع) بيعت كردند، ولي معاويه با غلبه در جنگ به قدرت سياسي مسلط شد. آنگاه «قهر و غلبه» نيز از مباني مشروعيت در ميان اهل سنت شناخته شد!‌ آنگاه معاويه خلافت را به سلطنت موروثي تبديل كرد و يزيد را وليعهد خود قرار داد و اين رويه پس از او در بني‌اميه و بني‌عباس ادامه يافت؛ پس ولايتعهدي نيز يك مبناي مشروعيت شد!!‌ هم اكنون نيز در برخي از كشورهاي اسلامي ـ عربي نظام سلطنتي موروثي ادامه دارد.
اكنون ديدگاه برخي از انديشمندان نامدار اهل سنت را در اين باره تقديم مي‌داريم: قاضي القضات ابويعلي (متوفي 458) مي‌نويسد: «امامت، با اعمال زور و قدرت نيز حاصل مي‌شود و نياز به گزينش و عقد ندارد؛ بنابراين، هر كس به زور شمشير، پيروزي به دست آورد و بر مسند حكومت و خلافت نشست و «اميرالمؤمنين» خوانده شد، هر كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، ‌جايز نيست كه شبي را به روز آورد و چنين مردي را پيشوا و امام خود نداند؛ خواه چنين كسي، صالح و نيكوكار باشد و يا فاسق و تبهكار؛ زيرا او اميرالمؤمنين و فرمانش بر همگان،‌ نافذ است.» او درباره پيشواي ديگري كه براي به دست آوردن قدرت و بيرون آوردن زمام حكومت از دست وي مي‌جنگد و هر كدام سپاه و ياوري براي خود دارد، مي‌نويسد: «نماز جمعه و خطبه آن، به نام مرد پيروز خوانده مي‌شود (زيرا) عبدالله بن عمر، هنگام حرّه با مردم مدينه نماز جماعت مي‌گذاشت و مي‌گفت: «نحن مع من غلب؛ يعني با من كسي هستم كه پيروز شود.»
امام الحرمين جويني (متوفي 478 هـ. ق) از دانشمندان بزرگ اشاعره بر آن است كه: «در عقد امامت، اتفاق آرا شرط نيست، بلكه بدون آن نيز امامت شكل مي‌گيرد، زيرا ابوبكر به امامت رسيد، آن هم پيش از اينكه خبر به امامت رسيدنش به گوش ديگر صحابه و اطراف كشور اسلامي برسد. بنابراين در تشكيل امامت فقط هماهنگي و اجماع امت، شرط نيست و چون اجماع امت، شرط صحت امامت نيست، در تعداد نفرات ارباب حل و عقد و صاحب نظران در گزينش امام، حدي معين و تعدادي مشخص، به صورت ثابت شده، در دست نيست. بنابراين، امامت با موافقت و صلاحديد حتي يكي از ارباب حل و عقد نيز صورت مي‌گيرد.»
قرطبي (متوفي 671 هـ. ق) مي‌نويسد: «اگر يك نفر از صاحب‌نظران و معتمدان مردم هم امام را تعيين و معرفي كند، كافي است و انتخاب او بر ديگران، واجب است؛ زيرا عمر در سقيفه بني‌ساعده، يك تنه عقد بيعت با ابوبكر بست.»
سعدالدين تفتازاني در شرح المقاصد آورده است: «هر كه مدعي امامت باشد و با قهر و غلبه، مالك رقاب مسلمانان گردد، اگر چه فاسق يا جاهل باشد، امامت براي او منعقد مي‌شود... اطاعت امام واجب است، مادامي كه مخالف حكم شرع نگويد: خواه عادل باشد، خواه جاير». اين گفتار تفتازاني، بيانگر سه مطلب از ديدگاه ايشان است:
1ـ نحوه تعيين امام: يكي از اموري كه امامت به وسيله آن ثابت مي‌شود، اين است كه كسي مدعي امامت باشد و با قهر و غلبه، بر مسلمانان مسلط شود و مالك رقاب آنان گردد.
2ـ شرايط امام: در امام، عدالت و علم، معتبر نيست؛ بلكه امامت براي جاهل و فاسق نيز منعقد مي‌شود.
3ـ اطاعت از امام: اطاعت از هر امام،‌ واجب است، مادام كه مخالف شرع نگويد، چه عادل و چه جاير و ظالم.
7ـ معنويت و عرفان
يكي از امتيازات بزرگ تشيع سرمايه‌هاي بزرگ معنوي و عرفاني آن است. گنجينه‌هاي معنوي‌اي چون صحيفه سجاديه و دعاهاي مأثور از اهل‌بيت(ع) مجموعه‌اي بي‌نظير فراهم آورده كه در آن عشق و معرفت به بهترين شكل با يكديگر هم آغوش گشته و همة ابعاد و مراحل حيات را فراگرفته است. معنويت و عرفان شيعي داراي مؤلفه‌هاي شگرف و تأثيرگذاري در حوزه انديشه، انگيزه، اخلاق، سلوك فردي و اجتماعي انسان و رهيافت‌هاي منحصر به فردي است از جمله:
الف) توحيد عرفاني آنسان كه شيعه تفسير كرده برآمده از فرهنگ قويم قرآن و منابعي چون نهج‌البلاغه، صحيفة سجاديه، مجامع حديثي و روايي، ادعيه و نيايش‌هاي صادره از معصومان(ع) است.
ب) عرفان شيعه هم‌آغوش با عدالت فردي و اجتماعي و همراه با مسئوليت‌شناسي و مسئوليت‌پذيري اجتماعي و گره خورده با حماسه و امر به معروف و نهي از منكر است. عرفان شيعي عرفان فرد و جامعه، قرآن و سنت، اجتهاد و جهاد، حماسه و حركت و تربيت و عدالت است، نه عرفان انزوا و عزلت و دروني‌گرايي و رخوت آنسان كه در تصوف اهل سنت مشاهده مي‌شود. عرفان شيعي، عرفان زندگي در دنيا با معيارهاي ناب اسلامي براي حيات جاودان آخرت، گرايش به «رضوان‌الله» و «لقاءالله» است كه سلوك و سياست،‌ عرفان و عقلانيت، معنويت و حريّت و.... را در همة ابعاد زندگي به هم مي‌پيوندد.
عرفان شيعي حول مفهوم ولايت شكل مي‌گيرد كه درجه و مرتبه‌اي از مسئلة امامت يا ولايت معنوي انسان كامل است كه نمود و جلوة تام ولايت مطلقه الهيه مي‌باشد و اين اوج مفهوم امامت است.
مسئله ولايت معنوي انسان كامل به تعبيري مسئلة حجت زمان است. عرفا و متصوفه بر اين مطلب اصرار دارند كه در هر دوره‌اي يك انسان كامل كه حامل معنويت كلي انسانيت است وجود دارد. هيچ نبوده و نخواهد بود كه زمين از يك انسان كامل خالي باشد كه حجت خداست بر ديگران. براي آن انسان كامل مقامات و درجات زيادي قائلند. در متون شيعه و زيارت‌ها آمده است كه امام داراي چنين روح كلي است.
اهل عرفان برآنند كه در هر دوره‌اي بايد يك قطب، يا انسان كامل وجود داشته باشد و شيعه بر‌ آن است كه در هر دوره‌اي يك امام و حجت وجود دارد كه «انسان كامل» است. بايد توجه داشت كه «انسان كامل» به معناي «امام و ولي» بالاتر و والاتر از «انسان كامل» عرفان و قطب و ولي در عرفان و تصوف است. از اين رو نبايد بين «قطب» به عنوان امام و ولي معصوم با «انسان كامل» مصطلح در عرفان به خصوص عرفان صوفيان انطباق مطلق برقرار كرد؛ بلكه بايد به معنا و مصداق و مختصات آن توجه كامل داشت. اطلاق «قطب» به برخي رهبران فاقد حكمت، فقاهت و شريعت و حتي سلوك باطني گروهي از متصوفه ظلم فاحش به «انسان كامل»، امام و ولي و حتي عارفان حقيقي است.
از سوي ديگر برخي جريان‌هاي عرفاني ـ صوفيانه مسئلة «امامت و ولايت» را به معناي استمرار «مقام نبوت» و واسطة فيض در نظام خلقت و شريعت و حجت‌هاي كامل الهي باور ندارند و به يقين «تصوف منهاي ولايت» با عرفان و تصوف اصيل و ولايت‌محور در تضاد و تعارض علمي و عملي است و آنها را بايد از هم بازشناخت تا جريان اصلي عرفان گم نشود و معيارهاي معرفتي ـ رفتاري و محكمات براي تأويل متشابهات در حوزة عرفان و تصوف مهجور و مغفول واقع نشود. از محكمات عرفان ناب كه تمام مسائل ديگر در نسبت با آن سنجيده مي‌شود، عنصر «امامت و ولايت» است. امامت و ولايت در انديشه شيعي در برگيرنده عنصر مرجعيت ديني و زعامت و رهبري سياسي و اجتماعي نيز هست.

... پايان
پي‌نوشت‌ها:
ـ شيعه (مذاكرات و مكاتبات پروفسور هانري كربن با علامه سيدمحمدحسين طباطبايي)، ص 17 و 20.
ـ السيوطي، الدرالمنثور، ج 6، ص 376، در تفسير آية 6 و 7 سورة بينه.
ـ رازي، ابوحاتم، گرايش‌ها و مذاهب اسلامي در سه قرن نخست هجري، ترجمه علي آقا نوري، ص 259.
ـ احمد امين ضحي الاسلام ، ج 3، ص 208 ـ 209، محمد كرد علي، خطط الشام،‌ ج 5، ص 251؛ عمارة التيارات الاسلاميه، ص 200؛ شيبي ،‌كامل مصطفي، الصلة بين التصوف و التشيع، ج 1، ص 22ـ 25؛ علي آقا نوري، خاستگاه تشيع و پيدايش فرقه‌هاي شيعه در عصر امامان، ص 120.
ـ مائده/ 55.
ـ مائده/ 3 و 67.
ـ احزاب/ 33.
ـ نساء/ 59.
ـ آيت الله مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 9 و 10
ـ «اني جاعلك للناس اماما»، بقره/ 124.
ـ آل عمران/ 61.
ـ «من كنت مولاه فعلي مولاه» (مسند احمد، ج 6، ص 401 ، ح 18506.)
ـ نمونه‌هايي از اينگونه احاديث در شماره پيشين گذشت.
ـ پيامبر به امام علي(ع) فرمود: «انت ولي كل مؤمن بعدي» (المعجم الكبير، ج 12، ص 78.)
ـ «ان لكل نبي وصياً‌ و وارثاً و ان عليا وصيي و وارثي»، صحيح ترمذي، ج 5، ص 641، ح 3730.
ـ «انت مني بمنزلة هارون من موسي الّا انه لا نبي ‌بعدي» صحيح ترمذي، ج 5، ص 641.
ـ اخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوه... كامل ابن اثير، حوادث سال سوم بعثت.
ـ پاره‌اي از منابع آن در شماره پيشين گذشت.
ـ «مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تركها غرق»، سليمان بن احمد الطبراني، المعجم الاوسط، ج 5، ص355.
ـ «.... و اهل بيتي امان لامتي»، (متقي هندي، كنزالعمال، ج 12، ص 102.)
ـ ر.ك: دكتر سيديحيي يثربي، فلسفه امامت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ محمدرضا كاشفي؛‌ كلام شيعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ جمعي از نويسندگان، امامت‌پژوهي، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي.
ـ در اينجا مراد از دوران عصمت دوران حضور و ظهور امام معصوم است، اما اصل وجود امام معصوم در شيعه هميشگي است و پاياني ندارد.
ـ ر.ك: شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 21، ص 150 - 151.
ـ شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 20، ص 163- 165.
ـ‌ همان، ج 21، ص 158.
ـ همان، ج 1، ص 57 و 58 و ج 20، صص 33 - 35.
ـ كافي، ج 1، كتاب العلم، «باب الرد الي الكتاب و السنه و انه ليس شيئي من الحلال و الحرام و جميع ما يحتاج اليه الناس الا و قد جاء فيه كتاب او سنة».
ـ شهيد مطهري، همان، ج 20، ص 164؛ خاتميت ، ص 131.
ـ جهت آگاهي بيشتر بنگريد: حميدرضا شاكرين، حكمت احكام (مجموعه چلچراغ حكمت).
ـ شهيد مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران.
ـ حميدرضا شريعتمداري، عقلانيت اسلامي هفت آسمان (فصلنامه) ش 20، سال پنجم، زمستان 82، ص 8.
ـ بنگريد: شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 3، ص 91-95؛ محمد صفر جبرئيلي، تشيع، مجموعه چلچراغ حكمت.
ـ بنگريد: علامه طباطبايي و شهيد مطهري، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 17 (مقدمه).
ـ بنگريد: پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول، خرداد 80، ص 5.
ـ بنگريد: ابوالحسن، علي بن محمد الماوردي، الاحكام السلطانيه، ص 6.
ـ ابويعلي محمد بن الحسين الفراء الحنبلي، الاحكام السلطانيه، ص 20.
ـ همان، ص 23.
ـ امام الحرمين الجويني، كتاب الارشاد، باب الاختيار، ص 424.
ـ محمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج 1 ، ص 269.
ـ تفتازاني، شرح المقاصد، ج 5 ، ص 233.
ـ جمعي از نويسندگان، امامت پژوهي، ص 71-67.
ـ جهت آگاهي بيشتر بنگريد: محمد تقي جعفري، عرفان اسلامي.
ـ بنگريد: شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 3 ، ص 289 و ج 4 ، ص 838-849.
ـ شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 3، ص 281، ج 4، ص 866، ج 23، ص 419.
ـ جهت آگاهي بيشتر بنگريد: علامه طباطبايي، معنويت تشيع؛ محمد جواد رودگر، عرفان اسلامي، تهران، كانون انديشه جوان، (مجموعه چلچراغ حكمت).

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : برتری شیعه و سنی,اختلاف شیعه و سنی,
نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392 ساعت توسط علیرضا امیری| لینک ثابت

قرآن را بخوان و بیاموز



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت `*•.¸¸.•*´¨قرآن را بخوان و بیاموز`*•.¸¸.•*´¨ محفوظ است.
ترجمه قالب : مهرداد دشتی

Powered By Iran.Sc

ابزار هدایت به بالای صفحه