تبلیغات اینترنتیclose
اللهم صل علی محمد و آل محمد:::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد:::خدایا بر حضرت محمد و خاندان پاکش درود فرست بخش نوزدهم - انتخاب هجرت به عراق
امروز:
امام حسین (ع) مي فرمايند:

http://www.irimo.ir//parameters/weather/modules/cdk/upload/content/general_content/10/sms%5B1%5D.jpg

توجه *******************************************توجه

***سامانه پيامكي وبلاگ راه اندازي شد***

ضمن عرض سلام و ادب خدمت بازديد كنند گان عزيز
سامانه پيامكي وبلاگ  براي ارتباط سريع با مديران وبلاگ  را اندازي شد و
دوستان عزيز ميتوانند با ارسال نقطه نظرات و پيشنهادات خود ما را در ارائه و بهره برداري
بهتر از وبلاگ  همراهي نمايند.
منتظر پيامك هاي انتقادي و پيشنهادي شما عزيزان خواهيم بود
.در پناه حضرت دوست سربلند باشيد.


شماره سامانه پيامكي : 50002191078سلام مهربان.خوش آمدی



قرآن را بخوان و بیاموز

www.Karblog.ir

امام حسين عليه السلام هجرت به عراق را انتخاب کرد نه جاي ديگري از سرزمينهاي جهان اسلام، در حالي که مي دانست اهل عراق به چه وضعي از پادرهوايي و اضطراب در رفتار، گرفتار شده بودند. شايد انتخاب عراق- نه هر جاي ديگر- از سوي امام، به عوامل زير برگردد:
اوّل: عراق، در آن روزگار، قلب دولت اسلامي و جايگاه ثروت و مردان بود که در آن، کوفه به عنوان پادگاني براي سپاهيان اسلام تأسيس گرديد و نقش مهمي در حرکت فتح اسلامي داشته و در فتح «رامهرمز، شوش، شوشتر و نهاوند» مشارکت نموده که عمر بن خطاب از آن ياري مي جسته است.
عمر به واليش «سعد بن ابي وقاص» نوشت: «نيروي فراواني همراه نعمان بن مقرن، به اهواز بفرست». و در اخبار فتوحات اسلامي به اين عبارت، فراوان برخورد مي شود که «عمر، از اهل کوفه به آنان مدد رساند». عمر آنها را ستايش نموده مي گفت: «خداوند، اهل کوفه را جزاي خير دهد که حوزه ي خود را کفايت مي کنند و به مردم سرزمينهاي ديگر مدد مي رسانند».
مردي از اهل شام در مورد آنها گفته: «شما گنجينه ي اسلام هستيد، هرگاه اهل بصره از شما ياري بخواهند، به آنان کمک مي کنيد و اگر مردم شام از شما کمک بطلبند، به آنان مدد مي رسانيد» (1) .
علاوه بر اينکه عراق، پايگاهي نظامي بود که از قديم به ميراثش معروف گشته «آنجا قلب زمين و خزانه ي بزرگ مملکت است به اضافه آن نعمتهاي اختصاصي که خداوند جليل به اهل کوفه داده است که عبارتند از: ساخت لباسهاي رنگي و ابريشمي و چيزهاي ديگري مثل انواع ميوه ها و خرماها» (2) .
امويان آن را به عنوان منبع درآمد مهمي براي بيت المال دمشق (3) به کار گرفته بودند که درآمد مالياتي معاويه از کوفه و نواحي آن به پنجاه ميليون درهم بالغ گرديده بود (4) .
و خراج بطائح (5) به پنج ميليون درهم رسيده بود (6) .
عراق، قلب تپنده ي دنياي اسلام بود که گوي سبقت را در صحنه هاي سياست، اقتصاد و اجتماع از ساير مناطق ربود و همه ي انقلابيون به سوي آن مي شتافتند (7) تا آنرا به عنوان محلي جهت آغاز حرکت به سوي اهداف سياسي خود قرار دهند... و کوفه، تنها شهر در سرزمينهاي اسلامي بود که ارزش حوادث و اهداف جريانهاي سياسي را درک مي کرد؛ زيرا بينش اجتماعي تا حد زيادي بر آن حاکم شده بود و کوفيان، خواستهاي خود را بر حکامشان تحميل مي کردند و هرگاه خواستهايشان را محقق نمي ساختند، به روي آنان شمشير مي کشيدند و بر عليه آنان به پا مي خاستند.
به هر حال، امام، هجرت به کوفه را برگزيد، به اعتبار اينکه آن شهر، مرکز قدرت در جهان اسلام بود. «عبدالمتعال صعيدي» مي گويد: «امام حسين، به خطا نرفت، هنگامي که تصميم گرفت به عراق هجرت کند؛ زيرا عراق، مرکز مناسبي براي برپايي حکومتي شامل بود که امر مسلمين را دربرگيرد و لذا آنرا خود انتخاب نمود تا روزگار بعداً، اين حکومت را براي عراق محقق ساخت و دولت عباسي در آن به وجود آمد که نزديک به پانصد سال بر مسلمين حکومت راند» (8) .
دوّم: کوفه، مهد تشيّع و موطني از مواطن علويان بود که در بسياري از مواقع، اخلاص خود را نسبت به اهل بيت اعلام نمود؛ گروهاي انقلابيون به فرماندهي «مالک اشتر نخعي» يکي از بزرگان شيعه، به سوي مدينه حرکت کردند و عثمان را محاصره و بر او يورش بردند و امام را براي خلافت نامزد نمودند که بذر تشيع در کوفه از زمان خلافت عمر کاشته شد؛ زيرا از واليان کوفه، «عمار بن ياسر و عبداللَّه بن مسعود» بودند که بزرگواريها و فضايل امام را در محافل کوفه منتشر مي ساختند و آنچه را که از حضرت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در حق او روايت شده بود، براي مردم مي گفتند تا آنجا که بر محبّت و دوستي آن حضرت بار آمدند، به طوري که کوفيان در جنگ جمل و صفين همراه امام شرکت نمودند و به حضرتش مي گفتند: «يا أميرالمؤمنين! ما را به هر جا که خواهي ببر که ما حزب و ياران تو هستيم، با هر که دشمن تواست، دشمنيم و با هر کس که به سوي تو باز آيد و از تو اطاعت کند، همراهي مي نماييم» (9) .
امام اميرالمؤمنين عليه السلام به نيکي آنها را مي ستود، زيرا معتقد بود آنان ياران و همدستان مخلص وي هستند و به آنان مي فرمود: «اي اهل کوفه! شما برادران، ياران و همدستان من براي حق هستيد و اجابت کنندگان براي جهاد با حلال کنندگان حرام هستيد، به کمک شما آن کس که روي برتافته را مي زنم و اميد اطاعت کامل روي آورنده را دارم» (10) .
و مي فرمود: «کوفه گنجينه ي ايمان و جمجمه اسلام و شمشير و نيزه خداوند است که هر جا بخواهد آنرا قرار مي دهد» (11) .
عراق، در سخت ترين جنگها و شديدترين نبردها به خاطر اهل بيت، شرکت کرد و از قاتلان آنان انتقام گرفته به دست انقلابي بزرگ، «مختار ابن ابي عبيده ي ثقفي»،به خونخواهي آنان برخاست، بنابراين، انتخاب هجرت به کوفه از سوي امام به سبب اين بوده که اهالي اين شهر به دوستي عميق نسبت به اهل بيت، شناخته شده بودند.
سوّم: کوفه جايگاه اصلي مخالفت با حکومت اموي بود؛ زيرا کوفيان در طول مدت حکومت امويان، دست از معارضه ي با آنان برنداشته، آرزومند زوال دولتشان بودند. «فلهوزن» سبب دشمني کوفيان نسبت به امويان را ناشي از اين مي داند که خلافت از «کوفه» به «دمشق» منتقل گرديد و اينکه آنان پس از آنکه خود صاحب دولتي بودند، اينک شهرشان تنها ولايتي در دولت جديد گرديده و درآمدشان را از خراج سرزميني که خود فتح کرده بودند، از دست دادند و حال بايد به ته مانده اي که از سفره هاي اربابان اموي بر آنها فرومي افتاد، قناعت مي کردند و متأسفانه، اين تلخي را تنها پس از گذشت فرصت، احساس نمودند بنابراين عجيب نبود اگر مردم کوفه حکومت اهل شام را يوغي سنگين برگردن خود ببينند و در انتظار فرصت مناسبي باشند که خود را از آن رها سازند و آنرا دور بيندازند.
از عواملي که خشم کوفيان را بر امويان شدت بخشيد اين بود که معاويه افراد شناخته شده ي بي صلاحيتي همچون مغيرة بن شعبه و زياد بن ابيه را بر آنها حاکم ساخت و آن دو جور و ستم را در ميان آنان گسترش دادند و آسايش و آرامش را از آنها گرفتند و در محروميت اقتصادي آنان، کوشيدند و سياست گرسنگي و محروم سازي را در بين آنان به اجرا گذاشتند... کوفه مرکزي براي توطئه بر ضد حکومت اموي گرديد و شکنجه، قتل و ستمي که از دست واليان کشيدند نيز آنان را از اين کار، باز نداشت.
پس هجرت امام به کوفه و انتخاب آن به عنوان مقرّي براي انقلاب به اعتبار اين بوده است که آنجا تنها شهر دشمن امويان بود که هيجان مخالفت با امويان در آن شهر، پس از مرگ معاويه، به اوج خود رسيده بود.
چهارم: امام حسين عليه السلام هجرت به عراق را به خاطر دعوتهاي مکرر و اصرار فراوان اکثريت غالب مردم کوفه براي آمدن آن حضرت، حتي در زمان معاويه، انتخاب کرد؛ زيرا نامه هاي آنان پي درپي به حضرتش مي رسيد و او را به حرکت به سوي آنان تشويق مي نمود. اگر امام از پاسخ مثبت دادن به آنان خودداري مي کرد در برابر خدا و مردم مسؤول مي بود، خصوصاً پس از آنکه سفيرش «مسلم بن عقيل» به وي نامه نوشت و او را از يکدست بودن مردم در بيعت با آن حضرت و انتظار قدوم او با خبر ساخت و وي را به سفر به جانب آنان تشويق نمود و آن حضرت عليه السلام چاره اي جز اجابت آنان نداشت.
«دکتر محمد حلمي» مي گويد: «حسين، از حجاز به سوي کوفه براي اجابت دعوتهايي که از مردمش به وي رسيده بود و آمدن وي را به سوي آنان تقاضا مي کرد تا انقلابشان بر ضد خلافت يزيد را رهبري کند، خارج نشد، مگر پس از آنکه آمادگي کوفيان را براي اقدام به اين قيام با اعزام نماينده اي امتحان کرد تا ميزان اين آمادگي را بشناسد. مسلم بن عقيل بن ابيطالب براي اين مأموريت رفت و در مدت کوتاهي، موفق شد دوازده هزار نفر را در قيامي خروشان براي بيعت با حسين و خلع بيعت يزيد، رهبري کند. مسلم اين امر را به حسين گزارش نمود و او تصميم گرفت حرکت کند تا شخصاً آن قيام را رهبري نمايد و لذا حسين در قيام خود، دست پاچه و شتابزده نبوده است؛ زيرا نامه ها برايش آمده بود، حضرت خواست از ميزان جدي بودن آنها مطلع شود که با قيام هزاران نفر در آن مدت کوتاهي که نماينده اش فعاليت داشته، مطمئن گرديده بود» (12) .
پنجم: امام حسين عليه السلام اگر به منطقه ي ديگري غير از کوفه مي رفت، سپاه امويان، حتماً در پي او مي رفتند و به ناچار شهيد شده و مورد سرزنش و نکوهش واقع مي گرديد و به او گفته مي شد: چرا به عراق نرفتي، سرزميني که ياران و شيعيان تو را در بردارد و مردم آن، هزاران نامه برايت فرستادند و شما را به رفتن نزد آنان تشويق نمودند؟ در آن صورت، آن حضرت چه پاسخي مي داشت اگر به سرزمين ديگري مي رفت و لشکريان اموي در پي او مي رفتند؟
اينها بعضي از عواملي است که امام را به انتخاب هجرت به کوفه کشاند تا آنجا را مقري براي انقلاب خويش قرار دهد.

روي گرداني از حجاز
در اينجا يک مطلب باقي مي ماند و آن اين است که چرا امام در حجاز باقي نماند تا آنجا را جايگاهي براي شروع انقلاب خود قرار دهد؟ شايد علّت رد کردن آن از سوي حضرت، به موارد زير برگردد:
الف- محيط حجاز، با اندک بودن منابع اقتصادي روبه رو بود؛ زيرا معاويه، فقر و بينوايي را در آن گسترش داده بود و طبيعي است که انقلاب به پشتيباني مالي زيادي نيازمند بود و با عدم وجود سرمايه در حجاز، امام چگونه مي توانست انقلاب خود را شعله ور سازد؟
ب- عدم وجود بينش سياسي در حجاز؛ زيرا اکثريت غالب آن از مسائل سياسي دوري گزيده بودند، در حالي که عراق، مشعل آگاهي سياسي در سرزمينهاي عربي بوده است.
ج- حجاز، براي مرکزيت انقلاب، مناسب نبود؛ زيرا پيوسته در معرض حمله ي نيروهاي اموي قرار داشت، به همين خاطر بود که يزيد نيروهاي فراواني را براي جنگ با ابن زبير، به فرماندهي برادرش «عمرو بن زبير»، اعزام نموده بود.
د- حجاز، داراي پادگان نظامي نبود تا امام به آن پناه ببرد تا دفاع و حمايت از او را بر عهده گيرد.
ه- اکثريت غالب مردم حجاز نسبت به اهل بيت عليهم السلام کينه توز و نسبت به بني اميه متمايل بودند.
«ابوجعفر اسکافي» مي گويد: «اما اهل مکه، همگي با علي دشمني داشتند و همه ي قريش با وي مخالف و اکثريت مردم با بني اميه بودند» (13) .
امام علي بن الحسين عليه السلام مي فرمايد: «در مکه و مدينه بيست نفر هم دوستدار ما نيستند» (14) با وجود شايع بودن دشمني اهل بيت: در حجاز، چگونه امام آن را مقرّي براي خود انتخاب کند؟
امام، در حالي که همه ي حجازيان مي ديدند و مي شنيدند، از آنجا خارج شد ولي آنان براي همراهي با وي نشتافتند و هيچيک از آنان، جز اهل بيتش، براي ياري و دفاع از آن حضرت، به دنبالش نرفتند.

روي گرداني از مصر
امام، از مصر، روي گردان شد و با کسي در آنجا مکاتبه ننمود؛ زيرا مردمش، در طول روزگار خلفا و در طول حکومت اموي، به آسايش و آرامش و دوري از جريانهاي سياسي، علاقه داشتند و هيچ نامه اي از آنان به امام نرسيد که او را براي رفتن نزد آنها دعوت کنند، پس امام، چگونه به سوي آنان هجرت کند؟ به علاوه در مصر، گرايشي عثماني وجود داشت و والي آن «عمرو بن عاص» بود که دشمني و عداوت نسبت به اهل بيت: را در آنجا شايع گردانيده دوستي نسبت به بني اميه را بر قرار کرده بود، پس چگونه امکان داشت امام عازم آنجا شود؟

روي گرداني از يمن
«ابن حنفيه» و ديگران به امام پيشنهاد کردند که به يمن هجرت کند؛ زيرا در آنجا شيعياني براي آن حضرت و پدرش بودند، ولي امام، اين نظريه را نپذيرفت. علت روي گرداني حضرت از آن، به نظر ما به موارد زير برمي گردد:
1- در يمن، پادگان نظامي وجود نداشت که بتواند هنگام يورش بني اميه از آن حضرت، حمايت و دفاع کند زيرا يمنيها، داراي سلاح و ساز و برگ نظامي نبودند و قدرتي براي دست زدن به عمليات نظامي نداشتند.
2- توده هاي مردم در يمن، هنگامي که سپاهيان معاويه به فرماندهي «بسر بن ابي ارطاة» ستمگر بر آنها حمله ور شدند، به حمايت از سرزمين خويش نپرداختند تا آنجا که آن ستمگر، بسياري از آنان را کشت و زنان را به اسارت گرفت و آنها را در بازارها به فروش رساند و هر کدام که ساقي درشت تر داشتند به قيمتي بيشتر، فروخته شدند ولي مردم يمن براي دفع از اعراض خود به پانخاستند بلکه خونها و مالهايي را که خواسته دشمن اموي بود، تسليمشان کردند، با اين حال، امام چگونه به يمن هجرت نمايد؟
3- يمن، دچار فقر و بينوايي شد و زندگي اقتصادي آن فلج گرديده بود و مردم آن قدرتي براي تهيه ي اموال و سلاح لازم براي انقلاب نبودند و بسياري از مردم آن در طلب روزي و رفاه به کوفه آمده بودند.
4- اگر امام به يمن مي رفت، يزيد او را رها نمي کرد و لشکريانش را براي جنگ با وي مي فرستاد و در اين راه خونها ريخته مي شد و امام به ايجاد فتنه و تفرقه متهم مي گشت و بدين ترتيب، عدالت قيام حضرت، بنا به گفته ي «دکتر احمد محمود صبحي»، از بين مي رفت (15) .
از آنچه گفتيم سستي نظريه دکتر «علي حسين خربوطلي» آشکار مي شود، وي از امام انتقاد مي کند که چرا به يمن نرفت و حجاز را ترک کرد، چون در اين دو مکان، ياران حقيقي وي و شيعيان مخلص پدرش وجود داشتند، به علاوه، امتياز يمن اين بود که از مرکز خلافت دور، دژهايش محکم، و درّه هايش (16) فراوان بود. اين نظريه هيچگونه نشاني از تحقيق ندارد؛ زيرا امام ياراني حقيقي در حجاز نداشت و اگر مي داشت هنگامي که حرکت به سوي عراق را اعلان نمود، همراه وي به پا مي خاستند و او را طعمه اي تنها در دست فرزند مرجانه، رها نمي کردند. يمن را هم بيان کرديم که از نظر مسائل استراتژيک، مناسب نبوده است تا امام آن را مقرّي براي انقلابش قرار دهد.

روي گرداني از ايران
امام، از «ايران» روي گردان شد؛ زيرا هيچ پشتوانه اي در آن نداشت و دعوت به سوي اهل بيت عليهم السلام هنوز در آن، متبلور نشده بود تنها پس از گذشت مدتي، مرکزي براي دعوت علويان شد، يعني هنگامي که مجموعه ي بزرگي از شيعيان که زياد، آنانرا به ايران تبعيد کرده بود، به اين سرزمين آمدند و به نشر تشيع در آن پرداختند و داعيان بني عباس، ثمره اي را که داعيان شيعه در ايران به وجود آورده بود، برداشت کرده ايران را مقري براي خود قرار دادند و از آنجا بود که قيام بر ضد بني اميه آغاز شد و حکومت و سلطنت آنانرا بر انداخت.

روي گرداني از بصره
امام، از بصره روي گردان شد، زيرا گرايشي عثماني داشت و بسياري از مردم آن، پيرو زبير و طلحه بودند.
«ابوجعفر اسکافي» مي گويد: «اهل بصره، همگي علي را دشمن مي داشتند» (17) و سبب آن، جنگ جمل بود که سرهاي بسياري از مردم بصره را درو کرد و دلهايشان را از دشمني نسبت به امام و فرزندانش، انباشت، البته جمعي از شيعيان در آنجا بودند که امام وقتي مي خواست به سوي کوفه حرکت کند، با آنان مکاتبه نمود.
به هر حال، کوفه مناسب ترين مرکز براي اعلام انقلاب بر ضد امويان بود؛ زيرا اين شهر انقلابي، حرکت مخالفت با بني اميه را رهبري کرده و پس از هلاک شدن معاويه به طور کامل براي دعوت از امام، آماده شده بود، همچنانکه وطن اصلي شيعيان آن حضرت شمرده مي شد؛ دلهاي مردمانش مالامال از محبت و دوستي نسبت به حضرتش بود.
انتخاب هجرت به کوفه و نه جايي غير از آن، از سوي امام عليه السلام مبتني بر مطالعه اي عميق نسبت به واقعيت مناطق اسلامي و احاطه داشتن آن حضرت بر جهت گيريهاي شهروندان آنها، خواه در صحنه هاي سياسي و خواه عقيدتي و ميزان قدرت اقتصادي و نظامي آنان بود؛ زيرا امام از همه ي آن موارد اطلاع و آگاهي پيدا کرده بود و هيچ سرزميني را به غير از کوفه نيافته بود که استراتژي کامل براي حمايت از انقلاب و تضمين پيروزي در آن فراهم باشد و نيروهاي طرفدار آن حضرت و مخالف حکومت اموي را در برگيرد، بنابراين، حرکت به سوي آنجا، ضرورتي بوده که جايگزيني براي آن وجود نداشته است.

پاورقي :
(1) الطبقات الکبري 124 /6.
(2) همداني، مختصر کتاب البلدان، ص 52.
(3) فتوح البلدان، ص 293.
(4) يعقوبي 218 /2.
(5) «بطائح» زمين گسترده‏اي ميان واسط و بصره که روستاهايي به هم متصل و وسيع بوده است (معجم‏البلدان 666 /1).
(6) قدامة بن جعفر، الخراج و صنعة الکتابة، ص 169.
(7) العراق في ظل الحکم الأموي، ص 9.
(8) مجله‏ي الغري، سال نهم، شماره‏ي 14 -11، ص 108.
(9) الامامة والسياسة 125/1.
(10) همان، ص 124.
(11) ابن‏فقيه، مختصر البلدان، ص 163.
(12) الخلافة والدولة في العصر الاموي، ص 116 -115.
(13) شرح نهج‏البلاغه، 103 /4.
(14) همان، ص 104.
(15) نظريه‏ي امامت نزد شيعه‏ي اثناعشري، ص 243.
(16) تاريخ عراق در سايه‏ي حکومت اموي، ص 121. صولي نيز در کتاب خود الدولةالاموية في الشام، ص 53 همين نظر را داشته است.
(17) شرح نهج‏البلاغه 103 /4

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : زندگی نامه,زندگی نامه امام حسین,از تولد تا شهادت امام حسین,
نوشته شده در سه شنبه 19 فروردين 1393 ساعت توسط علیرضا امیری| لینک ثابت

قرآن را بخوان و بیاموز



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت `*•.¸¸.•*´¨قرآن را بخوان و بیاموز`*•.¸¸.•*´¨ محفوظ است.
ترجمه قالب : مهرداد دشتی

Powered By Iran.Sc

ابزار هدایت به بالای صفحه