تبلیغات اینترنتیclose
اللهم صل علی محمد و آل محمد:::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد::اللهم صل علی محمد و آل محمد:::خدایا بر حضرت محمد و خاندان پاکش درود فرست در صورت مناظره با يك فرد بهائي چه دلايل محكمي براي عدم مشروعيت اين فرقه مي توان ذكر نمود؟
امروز:
امام حسین (ع) مي فرمايند:

http://www.irimo.ir//parameters/weather/modules/cdk/upload/content/general_content/10/sms%5B1%5D.jpg

توجه *******************************************توجه

***سامانه پيامكي وبلاگ راه اندازي شد***

ضمن عرض سلام و ادب خدمت بازديد كنند گان عزيز
سامانه پيامكي وبلاگ  براي ارتباط سريع با مديران وبلاگ  را اندازي شد و
دوستان عزيز ميتوانند با ارسال نقطه نظرات و پيشنهادات خود ما را در ارائه و بهره برداري
بهتر از وبلاگ  همراهي نمايند.
منتظر پيامك هاي انتقادي و پيشنهادي شما عزيزان خواهيم بود
.در پناه حضرت دوست سربلند باشيد.


شماره سامانه پيامكي : 50002191078سلام مهربان.خوش آمدی



قرآن را بخوان و بیاموز

در پاسخ به پرسش مذکور بايد گفت: شرط لازم براي گفتگو و مناظره با بهائيت چند چيز است:
الف) اطلاع و آگاهي کافي از مباني فکري و آموزه ها و بارورهاي فرقه بهائيت. اگر شما، به آگاهي ناقص يا نادرست از فرقه بهائيت داشته باشيد، نمي توانيد در مقام بحث و مناظره پيروز و موفق باشيد.
ب) پس از آگاهي از مباني فکري و آموزه هاي اين فرقه بايد يا خود توان نقد و بررسي و سنجش آن انديشه ها را داشته باشيد و يا با کمک گرفتن از کارشناسان و کتابهاي معتبري که در زمينه نقد بهائيت نگاشته شده، استمداد بگيريد.
اگر کسي به دو شرط مذکور مجهز باشد بالطبع نه اينکه متأثر از آموزه ها و باورهاي اين فرقه ضاله نمي شود بلکه مي تواند در ديگران تأثير گذار باشد. به هر طريقي توصيه مي شود به کارشناسان و کساني که در زمينه يادشده تسلط کافي دارند، مشورت و هم فکري صورت بگيرد.در عين حال در ذيل تاريخچه مختصري با عقايد بهاييان ذكر ميشود. بهترين دليل بر طلان عقايد آنها ناتواني باب در اثبات مدعاي نبوتش و توبه اوست و نيز مرگ خداي بهاييان يعني حسينعلي بهاء است.
بابى‏گرى
بابيت چيست؟(1) چگونه به وجود آمده و چه عقايدى را ترويج مى‏كند؟
بابيگرى انشعابى از شيخيگرى است .
بنيانگذار بابيت، سيد على محمد شيرازى ملقب به «باب» است. او در سال 1235ق در شيراز متولد شد، در نوزده سالگى به كربلا رفت و در درس سيد كاظم رشتى حاضر شد و پس از مرگ سيد كاظم رشتى خود را باب امام زمان(عج) خواند. على محمد در سال 1261ق به دستور والى فارس دستگير و به شيراز فرستاده شد. وى پس از آن كه در مناظره با علماى شيعه شكست خورد اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت : «لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند». در عين حال پس از چندى در تبريز ادعاى «مهدويت» كرد و خود را امام زمان خواند و بابيت را كه قبلاً ادعا كرده بود به «بابيت علم خداوند تأويل كرد». او در مجلس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و از پاسخ مسائل دينى فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. از اين رو بار ديگر توبه نامه نوشت؛ اما طولى نكشيد كه ادعاى پيامبرى كرد و كتاب «بيان» را كتاب آسمانى خويش دانست. او خود را برتر پيامبران و ناسخ اسلام دانسته و بر آن است كه با ظهور وى، قيامت بر پا شده است. مناظره باب با نظام العلماء در مجلس وليعهد ناصرالدين ميرزا كه به توبه ظاهرى باب انجاميد(2) چنين است :
نظام العلما : حكم... كه شما ادعاى خود را در حضور علماى اسلام بيان نماييد تا تصديق و تكذيب آن محقق گردد. اگرچه من اهل علم نيستم و مقام ملازمت دارم و خالى از غرضم، تصديق من خالى از فايده نخواهد بود و مرا از شما سه سؤال است :
اولاً؛ آيا اين كتبى كه بر سنت و سياق قرآن و صحيفه و مناجات در اكناف و اطراف ايران منتشر شده از شما است يا نه؟ و آيا آنها را شما تأليف كرده‏ايد و يا به شما بسته‏اند؟
باب : از خدا است.
نظام‏العلما : من چندان سواد ندارم، اگر از شما است بگوييد آرى و الا نه.
باب : از من است.
نظام‏العلما : آيا معنى كلام شما كه گفتيد از خدا است اين است كه زبان شما مثل شجره طور است؟
باب :
روا باشد انا الحق از درختى‏
چرا نبود روا از نيكبختى‏
نظام العلما : اين همه آوازها از شه بود؟
باب : رحمت به شما، همين‏طور است.
نظام‏العلما : شما را باب مى‏گويند. چه كسى، كى و كجا بر شما اين اسم را گذاشته است؟ معنى باب چيست؟ و آيا شما به اين اسم راضى هستيد يا نيستيد؟
باب : اين اسم را خدا به من داده است.
نظام‏العلما : در كجا؟ در خانه كعبه، بيت المقدس يا بيت‏المعمور؟
باب : هر كجا باشد اسم خدايى است.
نظام‏العلما : البته در اين صورت راضى هم هستيد. معنى باب چيست؟
باب : «انا مدينةالعلم و على بابها»؛ (من شهر علمم و على در آن است) فرموده محمد بن عبداللَّه‏صلى الله عليه وآله.
نظام‏العلما : شما باب مدينه علم هستيد؟
باب : بلى.
نظام العلما : حمد خدا را كه من چهل سال است قدم مى‏زنم كه به خدمت يكى از ابواب برسم، مقدور نمى‏شود. حال الحمدللَّه در ولايت خودم بر سر بالينم آمد. اگر چنين شد و معلوم گرديد شما بابيد، منصب كفشدارى را به من دهيد.
باب : گويا شما حاج ملا محمود باشيد؟
نظام العلما : بلى.
باب : شأن شما اجل است. بايد منصب بزرگى به شما داد.
نظام العلما : من همين را مى‏خواهم، مرا كافى است.
وليعهد : ما هم اين مسند را به شما كه بابيد تسليم مى‏نماييم.
نظام‏العلما : به قول پيغمبر يا حكيم ديگر كه فرموده است : «العلم علمان علم الابدان و علم الاديان» در علم ابدان عرض مى‏كنم كه در معده چه كيفيتى حاصل مى‏شود كه شخص تخمه مى‏شود؟ بعضى به معالج رفع مى‏گردد و برخى منجر به سوء هضم مى‏شود يا به مراق منتهى مى‏گردد؟
باب : من علم طب نخوانده‏ام.
وليعهد : در صورتى كه شما باب علوم هستيد مى‏گوييد علم طب نخوانده‏ام! با دعوى شما منافات دارد.
نظام‏العلما : عيب ندارد. اين علم بى‏طره است، داخل علوم نيست، با بابيت منافات ندارد. پس از باب پرسيد : علم اديان علم اصول است و فروع و اصول مبدأ دارد و معاد. بگوييد آيا سمع و بصر و قدرت عين، ذات هستند يا غير ذات؟
باب : عين ذات هستند.
نظام‏العلما : پس خدا متعدد شد و مركب. ذات با علم دو چيزند كه مثل سركه و شيره عين يكديگر شدند. مركب از ذات و علم يا از ذات و قدرت علاوه بر اين ذات لا ضد له و لا ندّ له است. علم كه عين ذات است، ضد دارد كه جهل باشد. علاوه بر اين دو مفسده، خدا عالم است، پيغمبر هم عالم است، منهم عالمم. در علم شريك شديم. ما به الاشتراك داريم. علم خدا از خودش هست و علم ما از او. پس ما به الامتياز داريم. در نتيجه خدا مشترك شد از مابه‏الامتياز و ما به‏الاشتراك و حال آنكه خدا مرك نيست.
باب : من حكمت نخوانده‏ام.
نظام‏العلما : علم فروع مستنبط از كتاب و سنت است و فهم كتاب و سنت موقوف بر علوم بسيارى مثل صرف و نحو و معانى و بيان و منطق. شما كه بابيد «قال» را صرف كنيد.
باب : كدام قال؟
نظام العلما : قالَ يَقُولُ قَوْلاً، قالا قالُوا قالَتْ قالَتا قُلْنَ. آقاى باب، باقى را شما صرف كنيد.
باب : در طفوليت خوانده بودم، فراموش شده.
نظام‏العلما : در هو الذى يريكم البرق خوفاً و طمعاً؛ خوفاً و طمعاً برحسب تركيب چيست؟
باب : در نظرم نيست.
نظام‏العلما : معنى اين حديث را بگوييد : لعن اللَّه العيون الثلاثة فانها ظلمت عيناً واحداً.
باب : نمى‏دانم.
نظام العلما : مأمون خليفه از حضرت رضاعليه السلام پرسيد : «ما الدليل على خلافة جدك؟ قال آية انفسنا قال لولا نسائنا قال لولا ابنائنا» ؛ «وجه استدلال امام رضاعليه السلام چيست و وجه ردّ مأمون بر امام و ردّ امام بر خليفه چيست؟»
باب (با تحير) : اين حديث است؟
نظام العلما : بلى حديث است. شأن نزول «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوثَرَ» معلوم است. حضرت رسول مى‏گذشت، عاص گفت : اين مرد ابتر است، عن قريب مى‏ميرد و اولادى از او نمى‏ماند. حضرت غمگين شد، از براى تسليت آن حضرت اين سوره نازل گشت. حال بگوييد اين چه تسليت است؟
باب : واقعاً شأن نزول سوره اين است؟
نظام‏العلما : آقايان اين طور نيست؟
حضار (همگى) : بلى.
باب : مهلت دهيد فكر كنم.
نظام‏العلما : ما در عهد جوانى به اقتضاى سن شوخى مى‏كرديم و اين عبارت علامه را مى‏گفتيم : «اذا ادخل الرجل على الخنثى والخنثى على الانثى وجب الغسل على الخنثى دون الرجل و الانثى».
باب (پس از فكر) : اين عبارت از علامه است؟
حضار : بلى.
نظام العلما : از علامه نباشد، از من باشد. معنى آن را بيان فرماييد. آخر نه شما باب علم‏ايد؟!
باب : چيزى به خاطرم نمى‏رسد.
نظام‏العلما : يكى از معجزات پيغمبر قرآن است و اعجاز آن با فصاحت و بلاغت است. تعريف فصاحت چيست و با بلاغت چه فرقى دارد و نسبت بين آنها چيست؟
باب : در نظرم نيست.
نظام‏العلما : اگر در نماز كسى شك كند بين دو و سه، چه كند؟
باب : بنا را بر دو بگذارد.
ملا محمد مامقانى : اى بى‏دين، تو شكيات نماز را نمى‏دانى، ادعاى بابيت مى‏كنى؟
باب : بنا را بر سه بگذارد.
ملا محمد مامقانى : پيدا است دو نشد، سه است. تو نوشته‏اى كه اول كسى كه به من ايمان آورد نور محمد و على است؟
باب : بلى.
ملا محمد مامقانى : پس تو متبوع و آنها تابع و تو از آنها افضلى؟
علم‏الهدى : خداوند در قرآن فرموده پنج يك مال را در راه خدا دهيد و تو گفته‏اى يك سوم مال را بدهيد! چرا؟
باب : ثلث هم نصف خمس است، چه تفاوت دارد؟ (خنده شديد حضار)
نظام العلما :
چند از اين الفاظ و اخبار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
من در بند لفظ نيستم. كرامتى مطابق ادعاى خود بر من بنما تا مريد شوم.
باب : چه كرامت مى‏خواهى؟
نظام العلما : اعلى حضرت در پايش مرض نقرس است. او را صحتى ده.
وليعهد : دور رفتى! همين شما را تغيير حال داده، جوان كنند، ما اين مسند را به او واگذار مى‏كنيم.
باب : در قوه ندارم.
نظام‏العلما : عزت بى‏جهت نمى‏شود. در عالم لفظ گنگ، در عالم معنى لنگ. چه هنرى دارى؟
باب : آيات فصيحه مى‏خوانم : «الحمدُ للَّهِ الّذى خلقَ السّمواتِ والارضَ» و تاء سماوات را با «زبر» خواند.
وليعهد (با تبسم) :
و ما بتاءٍ و الفٍ قد جُمِعا
يُكسر فى الجرّ و فى النّصب معاً
باب : اسم من على محمد است. با رب موافق است.
نظام‏العلما : هر على محمد و محمد على چنين است. گذشته از اين، بايد شما دعوى ربوبيت كنيد نه بابيت.
باب : من آن كسم كه هزار سال است انتظار او را مى‏كشيد.
نظام‏العلما : يعنى شما مهدى صاحب الامريد؟
باب : بلى.
نظام‏العلما : شخصى يا نوعى؟
باب : شخصى.
نظام‏العلما : نام او محمد فرزند حسن است و نام مادر او نرجس، صيقل، سوسن است و نام تو على محمد و نام پدر و مادر تو چيز ديگر. زادگاه آن حضرت، سامره است و زادگاه تو شيراز است. سن او بيش از هزار سال، سن تو كمتر از چهل سال است. وانگهى من شما را نفرستاده‏ام.
باب : دعوى خدايى مى‏كنيد؟
نظام‏العلما : مثل تو امامى مانند من خدايى مى‏خواهد.
باب : من به يك روز دو هزار بيت مى‏نويسم! كسى مى‏تواند چنين كند؟
نظام‏العلما : من در دوران توقف در عتبات، آدمى داشتم كه هر روزى دو هزار بيت مى‏نوشت. آخرالامر كور شد. شما هم اين عمل را ترك كنيد و الا كور خواهيد شد.(3)

على محمد نسبت به مخالفانِ عقيده‏اش، خشونت شديدى را سفارش نمود و وظيفه فرمانرواى بابى را اين مى‏داند كه جز بابى‏ها كسى را بر زمين باقى نگذارد و غير از كتاب‏هاى بابيان، ديگر كتب بايد همه محو و نابود شوند و بابيان جز كتاب بيان و ديگر كتب بابيان را نياموزند.
پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264ق مريدان على محمد آشوب‏هايى در كشور پديد آورده و به قتل و غارت مردم پرداختند. ميرزا تقى خان اميركبير به جهت فرونشاندن فتنه بابيه در صدد اعدام على محمد برآمد. عاقبت او و يكى از پيروانش به نام محمد على زنوزى در 28 شعبان 1266 در تبريز تيرباران شدند.

...................) Anotates (.................
1) بابى‏گرى و بهائى‏گرى اكنون به كلى از دين اسلام خارج شده‏اند و از فرق اسلامى به حساب نمى‏آيند؛ ليكن به لحاظ انشعاب آنها از دين اسلام و وابستگى به شيخيه در اين بخش قرار گرفتند.
2) متن توبه نامه با دست خط او در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.
3) مهدى پور، شبهات مهدوى دوران ما (نقدى بر بهائيت)، صص 32 - 41.
بهائيت
بهائيت چگونه دينى است؟ تاريخچه و عقايد آن را توضيح دهيد.
بهائى‏گرى فرقه‏اى منشعب از بابى‏گرى است. بنيانگذار آن ميرزا حسينعلى نورى معروف به بهاءاللَّه است. او در سال 1233 در تهران به دنيا آمد و در شمار نخستين گروندگان باب و مبلّغان او قرار گرفت. پس از اعدام باب ميرزا يحيى (معروف به صبح ازل) ادعاى جانشينى باب را كرد و چون در آن زمان بيش از نوزده سال نداشت برادرش ميرزا حسينعلى (بهاءاللَّه) زمام كارها را در دست گرفت. در سال 1268 بابيان به ناصرالدين شاه تيراندازى كردند و چون شواهدى بر نقش حسينعلى در اين كار وجود داشت، در پى دستگيرى و اعدام او برآمدند. او به سفارت روس پناه برد، سفير و دولت روس از او حمايت كردند و به اين وسيله از مرگ نجات يافت. او سپس به بغداد رفت و در نامه‏اى به سفير روس از وى و دولت روس قدردانى كرد. در بغداد كنسول دولت انگليس و نماينده دولت فرانسه با او ملاقات كرد و حمايت دولت‏هاى خود را به او ابلاغ كرده و تابعيت انگلستان و فرانسه را به او پيشنهاد نمودند. ميرزا يحيى (صبح ازل) نيز مخفيانه به بغداد رفت. در اين هنگام بغداد، كربلا و نجف مركز اصلى فعاليت بابيان شد و در پى اختلاف بر سر ادعاى «موعود بيان» يا «من يُظهِرُهُ اللَّه» آدمكشى‏هاى شديدى بين بابيان رواج يافت. نزاع بين حسينعلى و ميرزايحيى بر سر اين ادعا موجب افتراق بابيان به دو فرقه بهائيه (پيروان حسينعلى) و ازليه (پيروان ميرزايحيى) شد. گفته شده است كه در پى اين منازعات ميرزا يحيى برادرش بهاءاللَّه را مسموم كرد و بر اثر آن بهاءاللَّه تا پايان عمر به رعشه دست مبتلا بود.
ميرزا حسينعلى پس از اعلام «من يُظهِرُهُ اللهى» خويش ادعاى الوهيت و ربوبيت نمود. او خود را «خداى خدايان، آفريدگار جهان، خداى تنهاى زندانى، معبود حقيقى»، «رب مايُرى‏ و مالا يُرى» ناميد. پيروانش نيز پس از مرگ وى قبر او را قبله خويش گرفتند.
او افزون بر ادعاى ربوبيت، شريعت جديد آورد و كتاب «اقدس» را نگاشت. بهائيان آن را «ناسخ جميع صحائف» مى‏دانند. او كتاب‏هاى ديگرى نيز نوشته است كه پر از اغلاط املايى و انشائى است. مهمترين كتاب او «ايقان» است كه به خاطر وجود اغلاط بسيار در زمان حياتش مورد تصحيح و تجديد نظر قرار گرفت.

فرقه‏هاى بابى و بهائى :
بعد از اعدام سيد على محمد، بابيت به سه فرقه تقسيم شد و بعد از مرگ بهاءاللَّه، نزاعى بين دو برادر (عباس افندى و محمد على) به وجود آمد و به تبع آن دو فرقه ديگر افزوده شد، در نتيجه مجموعاً پنج فرقه شدند :
1 . ازليه (به رهبرى ميرزا يحيى نورى، صبح ازل )،
2 . بهائيه (به رهبرى ميرزا حسين على، بهاءاللَّه )،
3 . بابيه خالص (فقط رهبرى سيد على محمد باب را قبول دارند )،
4 . بابيه بهائيه عباسيه (قبول رهبرى عبدالبهاء عباس افندى )
5 . ناقضون (اتباع ميرزا محمد على، برادر عبدالبهاء )(1) .

عقايد بهاييت :
چندى از عقايد و احكام بهائيت عبارت است از :
1 . با ظهور سيد على محمد باب اسلام پايان گرفته و اينك دين جديد ظهور كرده و مردم بايد همگى بهايى شوند(2) .
2 . پنهان كردن دين (تقيه) ضرورى است.
3 . روزه نوزده روز است، قبل از عيد شروع و به عيد نوروز ختم مى‏شود .
4 . نماز جماعت باطل است مگر در نماز ميت .
5 . قبله مرقد بهاءاللَّه در شهر عكا است .
6 . حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نيست. «حج» در خانه‏اى كه بهاء در آن اقامت داشته، يا در خانه‏اى كه سيدعلى محمد باب در شيراز در آن سكنى داشته است به جا آورده مى‏شود .
7 . اعياد عبارت است از :
- عيد ولادت باب، اول محرم .
- عيد ولايت بهاء، دوم محرم .
- عيد اعلان دعوت باب، پنجم جمادى .
- عيد نوروز(3)،
8 . نماز پنج تكبير دارد و در دو وقت خوانده مى‏شود : يكى هنگام تولد و ديگرى هنگام مرگ .
عبادتگاه‏ها طبق وصيت بهاء بايد از نه مناره و يك گنبد تشكيل بشود. اين عبادتگاه‏ها در فرانكفورتِ آلمان، سيدنى در استراليا، كامپالا در اوگاندا، ليميت در شيكاگو، پاناماسيتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است(4) .
همچنين در فروع تعاليم بهائيت به احكامى برمى‏خوريم كه بعضى از آنها عبارت است از :
- ازدواج با محارم غير از زن پدر، حلال مى‏باشد . (يعنى با حكم بر حرمت ازدواج با زن پدر، ازدواج با خواهر و دختر و عمه و خاله و ديگران حلال مى‏گردد! )
- معاملات ربوى آزاد و حلال است .
- تمام اشياء حتى خون، سگ، خوك، بول و... پاك است .
- حجاب زنان ملغى مى‏باشد .
- دخالت در سياست ممنوع مى‏باشد .
در بررسى عقايد، احكام و تاريخ بهائيت به روشنى معلوم مى‏گردد كه استعمار براساس برنامه و طرح از پيش تعيين شده‏اى، به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن دين اسلام و نفى و انكار نبوت، امامت، معاد و تعاليم و قوانين و احكام مقدس و نورانى قرآن پرداخته است. آنان ابتدا ادعاى نيابت خاص حضرت حجت(عج )، پس از آن ادعاى مهدويت، سپس ادعاى نبوت و در آخر ادعاى الوهيت و نسخ اسلام مى‏نمايند! در پى آن به هدم و نابودى آثار اسلام فرمان مى‏دهند و به ساختن كعبه جديد! در شيراز اهتمام مى‏ورزند و با آداب و ادعيه و ذكر و زيارتنامه‏هاى استعمار ساخته به طواف بر گرد آن مى‏پردازند! و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع حجاب و پوشش زنان فرمان مى‏دهند و چون همواره از تعاليم و آموزه‏هاى سياسى اسلام و تشيع رنج برده‏اند، از اصل ورود و دخالت در سياست را ممنوع اعلام مى‏نمايند!
بدين ترتيب همه زمينه‏ها آماده و مهيا مى‏شود تا مبانى و اركان اعتقادى و ارزش‏هاى اخلاقى و پايبندى‏هاى معنوى متزلزل شوند و وحدت و يكپارچگى مسلمانان به تفرقه و تشتت تبديل گردد و از قدرت بى‏نظير مذهب تشيع و مراكز علم و فقاهت و مراجع و فقها و علماى بيدار و آگاه كه مدافعان راستين اسلام و سنگرهاى مستحكم دفاع از هويت دينى و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان مى‏باشند، كاسته شود و راه‏هاى تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجى صاف و همواره گردد . بهائيت در نهايت يكى از بارزترين جريانات حامى صهيونيزم و استعمار غرب و برنده مسابقه خدمت به آمريكا، انگليس و اسرائيل شد و از همين رو همواره مورد پشتيبانى آنها قرار گرفته است. اين جريان براى نابودى ايران با هر دولتى همراه شد تا آنجا كه عباس افندى جانشين حسينعلى بهاء در جنگ جهانى اول جمال پاشا فرمانده ارتش عثمانى را براى حمله به ايران تشويق نمود.(5)
كتاب‏هاى بهائى‏ها عبارتند : 1 . الاتقان ؛ 2 . اشراقات والبشارات والطرزات ؛ 3 . مجموعه الواح مباركه، كه وصاياى بهاء به پسران خود مى‏باشد ؛ 4 . كتاب شيخ ؛ 5 . الدرر البهية ؛ 6 . الحجج البهية ؛ 7 . الفرائد ؛ 8 . فصل الخطاب 9 . اقدس .
برخى نيز برآنند كه اين كتاب‏ها را به بهاء نسبت داده‏اند ولى او ننوشته است بلكه پيروان او نوشته و به او نسبت داده‏اند(6) .
در كتاب شخصيت و انديشه‏هاى كاشف‏الغطاء از دو كتاب ديگر نيز ياد شده است كه عبارتند از : 1 . هفت وادى، 2 . هيكل .(7)

...................) Anotates (.................
1) المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ج 3، ص 312، العميد عبدالرزاق محمد اسود .
2) شخصيت و انديشه‏هاى كاشف الغطاء كتاب «الايات البينات» به كوشش دكتر احمد بهشتى، ص 109، كانون نشر انديشه اسلامى .
3) المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، العميد عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 308 - 311، انتشارات الدار العربية للموسوعات .
4) شخصيت و انديشه‏هاى كاشف‏الغطاء، ص 111 و 139، دكتر احمد بهشتى .
5) جهت آگاهى بيشتر از رابطه بهائيت و استعمار بنگريد: بهائيت آن گونه كه هست، جام جم، ش 29، 6 شهريور 1386، ويژه تاريخ معاصر (ايام).
6) المدخل الى دراسة الاديان والمذاهب، ص 311 و 312 .
7) براى آگاهى بيشتر ر .ك :
الف . دكتر احمد بهشتى، الايات البينات، (شخصيت و انديشه‏هاى كاشف الغطاء)، آيت‏اللَّه العظمى جعفر كاشف الغطاء، نشر انديشه‏هاى اسلامى ؛
ب . نورالدين چهاردهى، بهائيت چگونه پديد آمد، انتشارات فتحى ؛
پ . محمد محمدى اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان ؛
ت . رضا برنجكار، آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى، صص 181 - 194 ؛
ث . ابوتراب هدائى، بهائيت دين نيست ؛
ج . تاريخ باب و بهاء، ترجمه حسن فريد گلپايگانى ؛
چ . جمعى از نويسندگان، قائم، پيامبر، خدا، كداميك؟ ؛
ح . فضل اللَّه مهتدى، خاطرات صبحى ؛
خ . يوسف فضايى، بابى‏گرى و بهايى‏گرى ؛
د . كينياز دالگوركى، باب و بهاء در ايران ؛

 

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها : وهابیت,عدم مشروعیت وهابیت,دلایل وهابیت,
نوشته شده در پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 ساعت توسط علیرضا امیری| لینک ثابت

قرآن را بخوان و بیاموز



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت `*•.¸¸.•*´¨قرآن را بخوان و بیاموز`*•.¸¸.•*´¨ محفوظ است.
ترجمه قالب : مهرداد دشتی

Powered By Iran.Sc

ابزار هدایت به بالای صفحه